گنجور

شمارهٔ ۱۰۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

تو را تا با تو باشد چون و چندت

نباشد راه درویشی پسندت

بروتی بر جهان زن کین زبون گیر

ندارد جز برای ریشخندت

دمی گر یا تو در سازد دگر دم

بسوزاند بر آتش چون سپندت

قلندر‌وار اگر مردی برون بر

که خوی خواجگی از بن بکندت

ز دست آرزو برخیز و بنشین

که دست آرزو شد پایبندت

هوا در خانه ی شهوت کشیدت

طمع در کوی رسوایی فکندت

ز خود گر ایمنی ره بی گزند است

در این ره هم ز خود باشد گزندت

به نقد امروز بی خود شو که فردا

پشیمانی نباشد سودمندت

نزاری با تو بر‌گفت آن چه دانست

پدر زین به نخواهد داد پندت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام