گنجور

شمارهٔ ۱۰۵۴

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

بادِ بهار می وزد بادۀ خوش گوار کو

بویِ بنفشه می دَمَد ساقیِ گل عذار کو

پردۀ نام و ننگِ من در سرِ بانگِ چنگ شد

تا رگِ چنگ برکشد مطربِ پرده دار کو

تنگ و سبویِ باز بین دیگِ سه پایه واطلب

هر چه بود ز بیش و کم ماحضری بیار کو

هم به کنارم افکند کشتیِ می ز بحرِ غم

تا به میان در افکنم کشتیِ می کنار کو

نقدِ حیات صرف شد در سرِ نسیه ای مگر

تا به مرادِ دل رسد مهلتِ روزگار کو

نقدِ حیات مختصر در سرِ انتظار شد

حاصلِ یک نظر مرا زین همه انتظار کو

جان و دلم فدایِ او هر دو جهان برایِ او

یک دلِ باخبر کجا یک قدم استوار کو

باغ و سرا و بوستان اسب و قبا و سیم و زر

دولت و عزّت و شرف این همه هست یار کو

گفت پدر نزاریا بیش مده ز دست دل

گفتمش ای پدر مرا بیش و کم اختیار کو

گر چه ز کُنجِ عافیت باز برون نیامدی

با تو قرار داده ام لیک مرا قرار کو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ر غلامی نوشته:

با سلام حافظ به پیروی از این حکیم سروده است:
گلبن عیش می‌دمد ساقی گلعذار کو

باد بهار می‌وزد باده خوشگوار کو

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام