گنجور

شمارهٔ ۱۰۳۷

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

مستم از اقداحِ مالا مالِ تو

وز شرابِ کشفِ وجد و حالِ تو

نیست ما را نسبتی با عقل و نفس

زآن که هر مرغی ندارد بالِ تو

گرچه عقل و نفسِ ما در عینِ عشق

هم سلامان است و هم ابسالِ تو

عقل و نفس و جسم و جان آماده‌اند

منتظر بر عزمِ استقبالِ تو

تا بر افتد کفر و دین و ما و من

آرزومندم به استیصالِ تو

بر تو هرگز من نمی‌خواهم بدل

هم تو باشی هم تویی اَبدالِ تو

چون منی را خود به بازارِ قبول

بر نیارد قیمتی دلّالِ تو

آسمان گر بر زمین افتد چه باک

چون بود ثابت قدم حمّالِ تو

در جوارِ عشق سدّی محکم است

گو جهان بر هم زند زلزالِ تو

بگذرانم وادیِ وهم و خیال

گر برون آیم به استدلالِ تو

با نزاری گفتم ای شوریده‌سر

با که گویم فصلی از احوالِ تو

گفت ای عقل از ملامت تا به کی

چند از این بی‌هوده قیل و قالِ تو



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.