گنجور

شمارهٔ ۱۰۳۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

عشق با هر کس که گردد هم نشین

هم ز کفر آزاد ماند هم ز دین

کفر و دین بگذار و صورت محو کن

مردِ عاشق را نه آن باشد نه این

کی رسی بر آسمان شوق عشق

نا شده در پای سربازان زمین

از درون خانه آگه کی شود

تابرون باشی ز در چون زو فرین

تا نیابی در حریم عشق راه

کی بود علم الیقین عین الیقین

چند باشی هم چو سیم قلب خوار

چارسو در بند زر هم چون نگین

دامن از بی حاصلی درکش خوشی

پس به آزادی بر افشان آستین

ذوق درویشی نمی دانی چه سود

زهر درویشان نه خوش تر ز انگبین

زین بساط بی بقا برخیز زود

بعد از آن بر مسند باقی نشین

هر چه می خواهی برای دوست خواه

هر چه می بینی برای دوست بین

از ولایت دوستی حشمت طلب

ور تجمّل دشمنی عزلت گزین

ور قلندر شیوه ای یکسان شمر

جور و عدل و صلح و جنگ و مهر و کین

یا زن ِ زن باش رو یا مرد مرد

گه چنان تا چند باشی گه چنین

چون سخن دیوانه وارست ایمنم

از گزند نکته گیر و حرف چین

بر فلک هر لحظه تحسین می کنند

آفرین باد ای نزاری آفرین

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام