گنجور

شمارهٔ ۱۰۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

دوش برقع ز روی باز انداخت

گفت باید مرا به من بشناخت

در خودی خودت بباید سوخت

با مراد منت بباید ساخت

تا درو جان جان نزول کند

خانه باید ز خویشتن پرداخت

سر تسلیم پیش گیر چو چنگ

متغیر مشو ز ضربِ نواخت

ایمنش کرد و فارغ از دوزخ

آتش عشق هر که را بنواخت

نکند اعتراض بر مجنون

هر که با عاقلان کند انداخت

چون نزاری پیاده شو ز وجود

تا توانی بر آفرینش تاخت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام