گنجور

شمارهٔ ۱۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

گر هیچ دلی داری دریاب دل مارا

حال دل این بی دل میپسند چنین یارا

جان نیست چنین کاسد کردیم بسی سودا

هم نیز رهی باید بیرون شوِ سودا را

گر عاشق بی چاره از جور نمی نالد

هم مرحمتی باید معشوقه ی زیبا را

هیهات که مظلومی در دامنت آویزد

امروز کند عاقل اندیشه ی فردا را

گر یاد کنی از من هم حیف بود بر تو

از وصل سخن گفتن کو زهره و کو یارا

ای گل بن باغ من از من دو سخن بشنو

یک بار نصیحت کن آن سرکش رعنا را

گو بیش نزاری را شاید که نرنجانی

گر سر ننهادستم آن بی سر و بی پا را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام