نشناخت دل از زلف تو ویرانهٔ خود را
دیوانه و شب گم نکند خانهٔ خود را
از کوی تو میآیم و از خود خبرم نیست
پرسم مگر از غم ره کاشانهٔ خود را
در خانهٔ ما یار و عجب آنکه ز هرکس
جستیم خبر دادن نشان خانهٔ خود را
بیوعده نشستیم به ره منتظر اما
با یار نگفتیم ره خانهٔ خود را
از بیخودی خویش نبودم خبر ای کاش
نشنیدمی از غیر هم افسانهٔ خود را
پنداشت نشاط از ره لطف است و ندانست
مست است و ندانسته ره خانهٔ خود را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و نظربازی و تأثیر آن بر خودآگاهی و هویت سخن میگوید. او به حیرت و دیوانگیاش از عشق اشاره میکند و از فقدان آگاهی نسبت به مسیر خود و خانهاش حرف میزند. شاعر میگوید از کوی محبوب میآید، ولی خود را گم کرده و هیچ خبری از خانهاش ندارد. او در انتظار یار نشسته، اما در این انتظار از دیگران جز غم و قصهای نمیشنود. در پایان، شاعر به اشتباه خود در تصور محبت میپردازد و از حالت مستی که از عشق سرچشمه میگیرد، سخن میگوید.
هوش مصنوعی: دل نمیتواند ویرانی خود را از زلف تو بشناسد، دیوانه و در شب نمیتواند خانهاش را پیدا کند.
هوش مصنوعی: من از خیابان تو میآیم و نمیدانم چه حالتی دارم، فقط میتوانم از اندوه راهی که به خانهام میبرد بپرسم.
هوش مصنوعی: در خانهٔ ما همسری وجود دارد و جالب اینجاست که از هرکس که پرسیدیم، نشانی از خانهٔ خودمان را پیدا نکردیم.
هوش مصنوعی: ما بدون اینکه وعدهای داشته باشیم، به انتظار در راه نشستهایم، اما با محبوبمان درباره مسیر برگشت به خانهمان حرفی نمیزنیم.
هوش مصنوعی: ای کاش از حال خودم، که در آن بیخود و غرق در لذت بودم، آگاه نمیشدم و از دیگران نیز داستانی نمیشنیدم که به من بگویند.
هوش مصنوعی: او فکر میکرد که شادابیاش به خاطر محبت و لطف دیگران است، در حالی که نمیدانست که مست و سرمست است و به طور ناخودآگاه راه خانهاش را گم کرده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.