بازو مساز رنجه که ما خود فتادهایم
گردن به تیغ و سر به کمندت نهادهایم
جان گر بود سزای تو بر کف گرفتهایم
سر گر سزد به پای تو از دست دادهایم
آیینهسان دلیست به صیقلسرای عشق
ما را که نقشها بپذیریم و سادهایم
در آستان میکده آخر کنند خاک
ما را که هم نخست از آن خاک زادهایم
در موج بحر هستی از اهتزاز عشق
ما همچو ماهیان به ساحل فتادهایم
دشمن مباش غره به بازوی خود که ما
سر بر مراد دوست به چوگان نهادهایم
بر چشمهٔ حیات نبندیم دل که چشم
بر خاک پای خسرو عالم گشادهایم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، از عشق و پرستش معشوق سخن میگوید و از حال و هوای عاشقانهاش مینویسد. او تأکید میکند که جان و دلش را برای عشق میگذارد و در مقابل زیباییها تسلیم است. وجودش همانند آیینهای است که در سرای عشق صیقل خورده و آماده پذیرش نقشهاست. شاعر با تأکید بر اینکه از خاک زاده شده و به میخانه میرود، بیان میکند که در چشمه حیات باید دل را گشاده نگاه داشت و در برابر عشق، سر به فرمان دوست فرود آورد. در نهایت، او نسبت به دشمنی که متکی به قدرت خویش است، هشدار میدهد که او و همنواهایش به عشق و دوستداشتن وفادارند.
هوش مصنوعی: درد و زحمت نکش، چون ما خود به دست تو گرفتار شدهایم و گردنمان را در برابر تیغ تو گذاشتهایم.
هوش مصنوعی: اگر جان ما سزاوار تو باشد، آن را در کف دست گرفتهایم، اما اگر سزاوار تو باشد که در پای تو باشد، ما آن را از دست دادهایم.
هوش مصنوعی: دل ما مانند آینهای است که در دنیای عشق، به راحتی نقشها و تغییرات را میپذیرد و به سادگی به آنها واکنش نشان میدهد.
هوش مصنوعی: در ورودی میکده، سرانجام ما را به خاک خواهند سپرد، چرا که ما نیز از همون خاک به وجود آمدهایم.
هوش مصنوعی: در جریان زندگی و در میان چالشها، ما به دلیل عشق و محبتمان مانند ماهیانی هستیم که به سواحل رسیدهاند.
هوش مصنوعی: به خود مغرور نشو و فکر نکن که به تنهایی توانایی مقابله با ما را داری، چرا که ما برای رسیدن به هدف خود از حمایت دوست استفاده کردهایم.
هوش مصنوعی: دلمان را بر چشمهٔ حیات نخواهد بست، زیرا چشمانمان به خاک پای مظهر عالم باز است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ما را میفگنید که ما اوفتادهایم
در کار عشق تن به بلاها نهادهایم
آهستگی مجوی تو از ماورای هوش
کاکنون به شغل بی دلی اندر فتادهایم
ما بیدلیم و بیدل هر چه کند رواست
[...]
جانا ، عنان دل بهوای تو داده ایم
سر بر خط اشارت عشقت نهاده ایم
بر جان ز خیل مهر تو صفها کشیده ایم
در دل بکوی عشق تو درها گشاده ایم
تا زاده ایم جفت هوای تو بوده ایم
[...]
ما دل به دست مهر تو زان باز دادهایم
کهاندر طریق عشق تو گرم اوفتادهایم
ما رطلهای دُرد تو زآن درکشیدهایم
کز رمزهای دَرد تو سری گشادهایم
گفتی که دل بداده و فارغ نشستهای
[...]
چشم امیدوار به ره برنهادهایم
گوش نیازمند به در برگشادهایم
پیش خیال روی تو کز چشم ما نرفت
چون مخلصان به پای ادب ایستادهایم
مهر تو از مبادی فطرت نهادهاند
[...]
ما بیغمانِ مست دل از دست دادهایم
همرازِ عشق و همنفسِ جامِ بادهایم
بر ما بسی کمانِ ملامت کشیدهاند
تا کارِ خود ز ابرویِ جانان گشادهایم
ای گُل تو دوش داغِ صَبوحی کشیدهای
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.