آگه از زخمم نگشتی ای شکار افکن دریغ
غافل از ضیدم گذشتی از تو آه، از من دریغ
بی خبر بگذشتی ای برق جهانسوز از برم
بود در راهت بامیدی مرا خرمن، دریغ
در میان دیده بودی نی کنار جویبار
باغبانی بود سروت را اگر چون من، دریغ
آتشین گلها نگر پر عقده سنبلها ببین
جای جان و دل به خارو و خاکشان مسکن، دریغ
گلستان را در فراز و باغبان آگه ز راز
دست گلچینان دراز، از سوری و سوسن، دریغ
دست گلچین خستمی پای خزان بشکستمی
بر صبا ره بستمی دورم از آن گلشن، دریغ
خاتمی کاو از ازل نام سلیمان نقش داشت
بایدش دیدن نشاط از دست اهریمن، دریغ


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و یأس خود سخن میگوید و به محبوبی که از زخم دل او بیخبر است، ابراز دلتنگی میکند. او احساس میکند که در غیاب محبوب، زندگیاش همانند گلها و باغها پژمرده شده و هیچکس به حال او اهمیت نمیدهد. او به تلخی میگوید که خوشبختی و زیباییهای زندگیش، همچون گلی که به دست گلچینی خسته بیمهارت میرسد، از او دور شده است. در پایان، شاعر به ناامیدیای میرسد که حتی نشانههای زیبایی و شکوه همچون نام سلیمان نیز از دستش رفته و حسرتی عمیق بر دل دارد.
هوش مصنوعی: اگر از زخمهایی که به من زدهای خبر داشتی، ای کسی که مرا شکار کردهای، افسوس که بیخبر از حال من گذشتی. از تو عمیقاً آه میکشم و از من نیز حسرت دارم.
هوش مصنوعی: بیخبر از کنارم رد شدی، ای آتشسوزان جهانی. زمانی در مسیرت امید داشتم که خرمن خوشبختیام را به دست آورم، اما افسوس!
هوش مصنوعی: در میان چشم تو، مانند یک درخت سبز، باغبانی بود که مراقب زیباییهای تو بود. ای کاش تو هم مثل من، قدر او را میدانستی و افسوس میخوردی.
هوش مصنوعی: گلهای آتشین را نگاه کن، غم سنبلها را ببین. جان و دل آنها در گلی که در خاک و خار زندگی میکند، جا دارد و این وضعیت تاسفبار است.
هوش مصنوعی: باغ گلستان در اوج شکوه خود است و باغبان از اسرار آن آگاه است. دست گلچینان دراز است و از زیباییهای گلها چون گل سوری و سوسن غافل نیستند.
هوش مصنوعی: دست گلچین خستگی من، پای خزان را شکست و به نسیم راه داد. افسوس که از آن باغ زیبا دورم.
هوش مصنوعی: خاتم سلیمان که از همیشه بر دست دارد، باید او را در حال شادی و خوشحالی از دست اهریمن دید، اما افسوس.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چشم بر صیدم نیفکند آنشکار افکن دریغ
در خور شاهین چشم او نبودم من دریغ
یکدمی نستاد تا بیند که چونسوزم بخویش
آنکه زد بر آتش افسرده ام دامن دریغ
تند چون ابراز سر من دوش بگذشت و نگفت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.