گنجور

 
نشاط اصفهانی
 

زبان بعرض نیازی مگر گشودم دوش

سروش غیب بگوشم نهفته گفت خموش

وجود تو همه فقر است و ذات او همه جود

نیاز تو همه نطق است وجود او همه گوش

اگر به نوش عتاب آیدت بخاک بریز

و گر به نیش خطاب آیدت بذوق بنوش

جمال او همه حسن است از نقاب بر آر

وجود تو همه عیب است در حجاب بپوش

نشاط را برخ دوست دیده باز و هنوز

حکیم از پی عقل و فقیه پیرو هوش