لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
نظیری نیشابوری

دلی دارم ازو دل ها شکسته

دلی از هر صدای پا شکسته

تنی دارم ز طوفان حوادث

چو کشتی در ته دریا شکسته

ز رعنایان که بر آتش نهندم

چو عودم سر به سر اعضا شکسته

بر اصلاحم فلک را دسترس نیست

درختم شاخ از بالا شکسته

کسی زان نشنود دادم برین بام

که سقف گنبد مینا شکسته

اجل از غم نمی سازد خلاصم

به مرگم آستین عمدا شکسته

شب دنیا سیاه از دست روز است

پر طاووس قدر پا شکسته

چنین سرمست و خرم کوه ازان است

که شیشه لاله بر خارا شکسته

ز بس کز شادی امروز ترسم

دلم از عشرت فردا شکسته

جهان در کار هرکس دید نقصی

قصورش بر سر دانا شکسته

کمان ابروی این زال رعنا

به جادوی ید بیضا شکسته

ز بس از فتنه می ترسد «نظیری »

سپاهی را به یک غوغا شکسته

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کلیم

ز خجلت تا دل ما را شکسته

بود چون ساقی مینا شکسته

سزاوار جفایت هیچکس نیست

براهت خار قدر پا شکسته

زدستت باده ساقی مومیائی است

[...]

مشتاق اصفهانی

دلم را یار پیش ما شکسته

به پای گلبن این مینا شکسته

سرشکم قطره صاحب شکوهست

که صدره شوکت دریا شکسته

متاعی بهتر از جنس وفا نیست

[...]

آشفتهٔ شیرازی

ز مویت سنبل بویا شکسته

ز رویت لاله حمرا شکسته

رخت کرده کساد گل بگلزار

قدت سرو سهی را پا شکسته

غلامان سر کوی تو غلمان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه