گنجور

 
نیر تبریزی
 

اگر صبح قیامت را شبی هست آنشب است امشب

طبیب از من ملول و جان ز حسرت بر لبست امشب

فلک از دور ناهنجار خود لختی عنان درکش

شکایت های گوناگون مرا با کوکبست امشب

برادر جان یکی سر بر کن از خواب و تماشا کن

که زینب بی تو چون در ذکر یارب یاربست امشب

جهان پر انقلاب و من غریب ایندشت پر وحشت

تو در خواب خوش و بیمار در تاب و تبست امشب

سرت مهمان خولی و تنت با ساربان همدم

مرا با هر دو اندر دل هزاران مطلبست امشب

بگو با ساربان امشب نه بندد محمل لیلی

ز زلف و عارض اکبر قمر در عقربت امشب

صبا از من بزهرا گو بیا شام غریبان بین

که گریان دیدۀ دشمن بحال زینبست امشب