گنجور

 
نیر تبریزی
 

یارب آنخال که ما را شد از او روز سیاه

ببلای خم زلف تو گرفتار آید

دم جان بخش مسیحاست سحرخیزانرا

شعلۀ آه که از سینۀ افکار آید

زلفت ار برد بیغما دل شهری چه عجب

هر چه گویند از آنرهزن طرّار آید

ایدل غمزده خوابی که شب از نیمه گذشت

وقت آنست که همسایه زنهار آید

واعظانرا رسد از زمزمۀ عشق بگوش

سیحه درهم گسلد مست ببازار آید

اینکه بیمار غمت کرد ز دوری نیرّ

دل قوی دار که خود نیز پرستار آید

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.