گنجور

 
نیر تبریزی

افسرده دلان شورت نادیده بسر دارد

زین پردۀ شورانگیز خوش آنکه خبر دارد

عالم بدرت پویان دیدار ترا جویان

ربی ارنی گویان آهنگ سفر دارد

ای نفس عزاز بلی رو سجدۀ آدم کن

کانشاهد قدسی سیر در قلب بشر دارد

ای یونس لاهوتی کاندر شکم حوتی

زین برقۀ ناسوتی زود آ که خطر دارد

رو گر همه لقمانی درکش می روحانی

کاین شربت ربانی تأثیر دگر دارد

ایکوهکن هشیار هان امشب ازینکهسار

گلگون سبک رفتار آهنگ گذر دارد

گر موسی سینائی ور عیسی مینائی

از جام تمنائی دامن همه تر دارد

جام دل من ساقی برد ار زمی باقی

کز حکمت اشراقی زنگار کدر دارد

ایغیبی معنی دان و ای فحل فواید خوان

در بیشه نغر دهان شیریکه هنر دارد

غافل ز قواعد را خوشدل بزوائدرا

گر شرح فوائد را صد بار زبر دارد

چند اینهمه چونسیماب در بوتۀ غم میتاب

کانسقی شجر در آب و ابضغ حجر دارد

رورو خم افلاطون پر کن ز من گلگون

بو کاینمثل مستون از پیش تو بردارد

با شیر زنی پنجه گوئی نشوم رنجه

شه شه که زاسگنجه طبع تو حذر دارد

ارحکمت ایجادی گر طالب استادی

اینک منم آزادی کاثار پدر دارد

عیسی صفت از تجرید اندر فلک توحید

یا طالع من خورشید تثلیث نظر دارد

در دائرۀ لاهوت من نیرّ تابانم

در قوس صعودم سیر سبقت بقمر دارد

دوشیزۀ طبع من چون پرده ز سر گیرد

مشاطۀ چرخش پیش آئینۀ زر دارد