گنجور

 
نیر تبریزی
 

از تو نتابم رخ ای نگار بمعبود

گر چو خلیلم بری بآتش نمرود

طلعت زیبا گر این بود که تو داری

قیمت یوسف کم از دراهم معدود

خواجه دهی پند من ز عشق وی اما

می نتوان گفت ترک عادت معهود

داغ فراقم گشود دیده دلا باش

تا دگر آید بدست دامن مقصود

جان بلب آمد فدای چشم تو ساقی

آبحیاتی از آندهان می آلود

برخی پروانه ام که تا بر معشوق

بال پر خویشتن بسوخت نیاسود

فکر دگر کن دلا که نوش لب یار

قوّت صبر من ار نکاست نیفزود

شمع وجودم گداخت غیرت اغیار

کاش تو بودی و هر چه غیر تو مفقود

خاک سر کوی تست کعبۀ دلها

زاهد بیچاره راه بیهده پیمود

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.