گنجور

شمارهٔ ۱۱۱

 
نیر تبریزی
نیر تبریزی » غزلیات
 

دل بدریا زدن از چشم تر آموخته ام

چه هنرها که ز فیض نظر آموخته ام

غوطه خون جگر کس نبرد راه چو من

که من اینغوطه بخون جگر آموخته ام

حق شکرانۀ پروانه فرامش نکنم

که از او ساختن بال و پر آموخته ام

با خیالت مژه بر هم نگذارم کاین کار

من به بیداری شب تا سحر آموخته ام

دیده را تاب تجلای حضور تو نبود

خود بر آتش زده تا این هنر آموخته ام

بسر زلف در ازت که من ار در همه عمر

غیر سودای تو کاری دگر آموخته ام

زاب چشم نرود نقش تو کاین فن بدیع

من بخون دل و سوی بصر آموخته ام

آه اگر تیغ تو ترک سر نیرّ گوید

سالها پا زده تا ترک سر آموخته ام

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.