گنجور

شمارهٔ ۱۰۵

 
نیر تبریزی
نیر تبریزی » غزلیات
 

که برگذشت که خون میرود ز چشم ترم

چه شعله بود که از پا گرفت تا بسرم

سزای من که نپرداختم ز دانه بدام

بکش بخون دل ایسنگ عشق بال و پرم

دگر معامله با کس نماند جز تو مرا

بیا بیا که چو دردم یکیست غم نخورم

بلانگر که بچل سالگی چو کودک خرد

حلاوت لب شوخی فریفت با شکرم

وه رفت شب ای آفتاب صبح امید

بر آر سر که ملالت گرفت با قمرم

طبیب از آن بت نامهربان ده دله پرس

ز درد من که من از حال خویش بیخبرم

چه داغ بود که چشمت نهاد بر دل ریش

که دید خواب ندارد ز ناله تا سحرم

تو برگذشتی از سرگذشت سیل سرشگ

بیا ببین که چها بی تو میرود بسرم

گرم ز دشمن جانی بود امید خلاص

امیدنیست که از دست دوست جان ببرم

همیشه دست نیابد دل وفا داری

بتامکن که چنین دل بدیگری سپرم

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.