گنجور

شمارهٔ ۱۰۴

 
نیر تبریزی
نیر تبریزی » غزلیات
 

خم ابروی تو تا با مژه پیوست بهم

داد چین تا بختا تیر و کمان دست بهم

اینهمه خون دل خلق دلیرانه مریز

عاقبت سیل شود قطره چو پیوست بهم

نیست در ملک دل امروز بجز دست تو دست

که سر زلف تودست همه را بست بهم

چشمت از فتنه نیاساید و آخر ترسم

که جهانرا زند این ترک سیه مست بهم

غمزه خون دل هر صید که در شیشه گرفت

زلف او باز شد و یکسره بشکست بهم

مشت موئی و دو صد سلسله دل پیش درو

الله الله بچه سان بافته این شست بهم

گرد چشمت چه بلائی است که تامینگری

حشم نازو فسون داده همی دست بهم

نیّر آمادۀ تاراج دل ویران باش

زآنخط و خال و لب و زلف که بنشست بهم

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.