گنجور

 
نیر تبریزی

زد ننگ عشق کوس ملامت به نام ما

ای پیک غم ببر به سلامت سلام ما

ساقی غم و جهان خم و دل جام و باده خون

جم را خبر دهید ز بزم مدام ما

چون دور چشم یار به کام است باک نیست

گو دور روزگار نباشد به کام ما

رنگ ریا نبرد ز سجاده آب نیل

کو آتشی که پخته کند زهد خام ما

دل را نظر بر وزن چشم است روز و شب

تا بو که سایه ز تو افتد به بام ما

ساقی چو دور باده‌گساری به ما رسد

خون کن به جای باده گلگون به جام ما

منت خدای را که به تلقین پیر عشق

شد خانقاه گوشه ابرو مقام ما

صبحی اگر به بوی وصالت به شام رفت

مشکل دگر به صبح رود بی‌تو شام ما

عمری‌ست سر به پای جوانان نهاده‌ایم

ای پیر عشق نیک بدار احترام ما

پر شد ز خیل ناله و آهم فضای چرخ

نیر کشید سر به فلک احتشام ما

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حکیم نزاری

خیز ای غلام باده درافکن به جام ما

کز وصل توست گردش گردون غلام ما

گر لایق است چشمة خورشید را فلک

خورشید باده را فلکی کن ز جام ما

آن قاصد است باده که جان است مقصدش

[...]

حافظ

ساقی به نورِ باده برافروز جامِ ما

مطرب بگو که کارِ جهان شُد به کامِ ما

ما در پیاله عکس رخِ یار دیده‌ایم

ای بی‌خبر ز لَذَّتِ شُربِ مُدامِ ما

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق

[...]

جامی

ساقی بیا که دور فلک شد به کام ما

خورشید را فروغ ده از عکس جام ما

گلگون می درآر به میدان کنون که هست

رخش سپهر و توسن ایام رام ما

آن ترک را به یک دو قدح مست کن چنان

[...]

نظیری نیشابوری

مستی ربوده از کف هستی زمام ما

مطرب نمی دهد خبری از مقام ما

تا گشته ایم غافل ازو دور مانده ایم

پدرام می شویم که وحشی است رام ما

دانی که نور مردمک چشم عالمیم

[...]

عرفی

صبح گدا و شام ز خورشید روشن است

گر قادری ببخش چراغی به شام ما

ما را به کام خویش بدید و دلش بسوخت

دشمن که هیچ گاه مبادا به کام ما

در خلوتی که دختر رز نیست، عیش نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه