کیست آن سرو که بر راه گذر میگذرد
نور چشم است که بر اهل نظر میگذرد
درد دل بین که طبیب از سر حسرت ما را
خسته، افتاده همیبیند و در میگذرد
غرق دریای سرشکم عجب این کز غم تو
تشنه جان میدهد و آب ز سر میگذرد
زیردستان جهان را ز زبردستی تو
حال چون کار جهان زیر و زبر میگذرد
وقت آمد اگر از بهر دل خسته ما
دل پاکت ز خطای همه درمیگذرد
من به مسکینی اگر جبه ز سر نفکندم
تیر آهم به سحرگه ز سپر میگذرد
رمقی بیش نمانده است ز بیمار غمت
قدمی رنجه کن ای دوست که درمیگذرد
(آب چشمم ز غمت دی به کمرگاه رسید
دوش، تا دوش شد، امروز ز سر میگذرد)
تا به ساحل رسد از بحر غمت کشتی صبر
روزگاری است که بر خون جگر میگذرد
خبر درد دل دوست که گوید بر فضل
جز نسیمی که به هنگام سحر میگذرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف وضعیتی غمانگیز و پر از درد و حسرت میپردازد. او از یک سرو صحبت میکند که در حال گذر است و نمادی از زیبایی و نورچشمی است که بر اهل نظر میتابد. شاعر از درد دلهایش میگوید و به طبیبی اشاره میکند که به حال او افسوس میخورد و دردش را میبیند اما از آن میگذرد. او همچنین به غم و اشکهایش اشاره دارد که همچنان ادامه دارد و هیچ چیز نمیتواند آن را کاهش دهد. شاعر از وضعیت نابسامان دنیا و عدم توجه به حال زبردستها میگوید و از دوستش میخواهد که لحظهای به یاد او باشد و برایش رنجی بکشد. در نهایت، او بیان میکند که درد و غم او به حدی عمیق است که موجی از اشکها و درد در قلبش ادامه دارد و خبر غمش تنها به نسیمی شبیه است که در صبحگاه به سرعت میگذرد.
هوش مصنوعی: کیست آن درخت بلند و خوش شگل که در مسیر خود عبور میکند؟ آن نور افشانی است که بر دیدگان اهل فهم و بصیرت میتابد.
هوش مصنوعی: طبیب از روی حسرت و غم به ما نگاه میکند و ما را در حال رنج و دردی میبیند، اما تنها نگاهش میکند و از کنار ما میگذرد.
هوش مصنوعی: من در دریایی از اشک غرق شدهام و جالب اینجاست که از غم تو، جانم در حال عطش است و آب اشکهای من نیز از سرم میگذرد.
هوش مصنوعی: زیردستان جهان تحت تأثیر مهارت و تواناییهای تو هستند، زیرا اوضاع جهان به شکل عجیبی در حال تغییر است.
هوش مصنوعی: زمانی که برای دل خسته ما بیایی، دل پاکت از همه خطاها میگذرد.
هوش مصنوعی: من به فقرا و بیپناهان کمک نمیکنم و اگر هم کمک کنم، به راحتی از خودم میگذرم. در عوض، درد و غمهای من بدون مانع به آسمان میرود و در دل شب به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: حال بیمار غم تو چندان قوتی ندارد، لطفی کن و قدمی به سوی من بردار، زیرا زمان به سرعت در حال گذر است.
هوش مصنوعی: دیروز اشکهای من به حدی رسید که به کمرم رسید، اما امروز این اشکها به حدی زیاد شده که از بالای سرم عبور میکند.
هوش مصنوعی: برای اینکه کشتی صبر به ساحل برسد و از دریای غم تو خارج شود، دورهای سپری میشود که با درد دل و رنجهای عمیق همراه است.
هوش مصنوعی: وقتی دوست از غم و درد خود صحبت میکند، تنها چیزی که به گوش میرسد، مثل نسیمی است که در صبح زود میوزد و سریعاً از کنار میگذرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دم عیسی است که با باد سحر میگذرد
وآب خضر است که بر روی خضر میگذرد
عمر اگرچه گذران است عجب میدارم
با چنان باد و چنین آب اگر میگذرد
میندانم که ز فردوس صبا بهر چه کار
[...]
پای بر چرخ نهد هرکه ز سر میگذرد
رشته چون بیگره افتد ز گهر میگذرد
جگر شیر نداری سفر عشق مکن
سبزه تیغ درین ره ز کمر میگذرد
در بیابان فنا قافلهٔ شوق من است
[...]
عرقآلوده جمالی ز نظر میگذرد
کزحیا چون عرقم آب ز سر میگذرد
کیست از شوخی رنگ تو نبازد طاقت
آب یاقوت هم اینجا ز جگر میگذرد
خط مسطر نشود مانع جولان قلم
[...]
گر از این واقعه اشکت ز بصر می گذرد
قدر این قطره ز دریای گهر می گذرد
می دهد آهت از این غم به شبستان لحد
نور شمعی که زخورشید و قمر می گذرد
آه از آن شب که حسین گفت به یاران فردا
[...]
هر شب از یاد خطت از جگر سوختگان
دود آه است که بر دور قمر میگذرد
چشم خونبارهٔ ما آینهٔ طلعت تست
تا بدانی که چه بر اهل نظر میگذرد
من همان روز که رفتار تو دیدم گفتم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.