گنجور

 
نسیمی

کیست آن سرو که بر راه گذر می‌گذرد

نور چشم است که بر اهل نظر می‌گذرد

درد دل بین که طبیب از سر حسرت ما را

خسته، افتاده همی‌بیند و در می‌گذرد

غرق دریای سرشکم عجب این کز غم تو

تشنه جان می‌دهد و آب ز سر می‌گذرد

زیردستان جهان را ز زبردستی تو

حال چون کار جهان زیر و زبر می‌گذرد

وقت آمد اگر از بهر دل خسته ما

دل پاکت ز خطای همه درمی‌گذرد

من به مسکینی اگر جبه ز سر نفکندم

تیر آهم به سحرگه ز سپر می‌گذرد

رمقی بیش نمانده است ز بیمار غمت

قدمی رنجه کن ای دوست که درمی‌گذرد

(آب چشمم ز غمت دی به کمرگاه رسید

دوش، تا دوش شد، امروز ز سر می‌گذرد)

تا به ساحل رسد از بحر غمت کشتی صبر

روزگاری است که بر خون جگر می‌گذرد

خبر درد دل دوست که گوید بر فضل

جز نسیمی که به هنگام سحر می‌گذرد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عطار

دم عیسی است که با باد سحر می‌گذرد

وآب خضر است که بر روی خضر می‌گذرد

عمر اگرچه گذران است عجب می‌دارم

با چنان باد و چنین آب اگر می‌گذرد

می‌ندانم که ز فردوس صبا بهر چه کار

[...]

صائب تبریزی

پای بر چرخ نهد هرکه ز سر می‌گذرد

رشته چون بی‌گره افتد ز گهر می‌گذرد

جگر شیر نداری سفر عشق مکن

سبزه تیغ درین ره ز کمر می‌گذرد

در بیابان فنا قافلهٔ شوق من است

[...]

بیدل دهلوی

عرق‌آلوده جمالی ز نظر می‌گذرد

کزحیا چون عرقم آب ز سر می‌گذرد

کیست از شوخی رنگ تو نبازد طاقت

آب یاقوت هم اینجا ز جگر می‌گذرد

خط مسطر نشود مانع جولان قلم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
وفایی شوشتری

گر از این واقعه اشکت ز بصر می گذرد

قدر این قطره ز دریای گهر می گذرد

می دهد آهت از این غم به شبستان لحد

نور شمعی که زخورشید و قمر می گذرد

آه از آن شب که حسین گفت به یاران فردا

[...]

نیر تبریزی

هر شب از یاد خطت از جگر سوختگان

دود آه است که بر دور قمر می‌گذرد

چشم خونبارهٔ ما آینهٔ طلعت تست

تا بدانی که چه بر اهل نظر می‌گذرد

من همان روز که رفتار تو دیدم گفتم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه