گنجور

 
نسیمی

گر به می تشنه شود آن لب باریک مزاج

نوش کن شربت ماء العنب از جام زجاج

ساقیا دردسری می دهدم رنج خمار

باده پیما که به یک جرعه بسازیم علاج

بر بناگوش تو آن خال سیه دانی چیست؟

ز آبنوسی است یکی نقطه بر آن تخته عاج

به تو محتاجم و روزی ز غلامان می پرس

صورت حال گدایان به سلطان محتاج

هندویی سنبل مشکین تو از هر طرفی

دید و بر گردن مشک ختن آورد خراج

تا شرف یافت ز خاک سر کوی تو سرم

به سر کوی تو سوگند، ندارم سر تاج

دیده بحر است و در آن بحر نسیمی غواص

غرقه خواهد شدن ار بحر برآرد امواج

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حکیم نزاری

هر گدایی نتواند که نهد بر سرتاج

لایق دار انا الحق نبود هر حلاّج

بی خود از خانه برون آی که نتوانی کرد

با خود آنجا که کنند اهل قیامت معراج

از حجاب خودی خویش برون آی و مکش

[...]

محتشم کاشانی

آن که درد همه کس رابه تو فرمود علاج

ساخت پیش از همه ما را به علاجت محتاج

آن که مفتاح در گنج شفا دارد به تو

خانهٔ صحت من کرد به حکمت تاراج

حکمت این بود که مثل تو مسیحا نفسی

[...]

خالد نقشبندی

این چه نام است کزو سکه دین یافت رواج

شد ازو مملکت کفر و ظلالت تاراج

بندگانش همگی خرقه صد پاره به بر

پای بر تارک گردون و در آزرم ز تاج

بر رخ قلزم امکان و وجوب ار نشدی

[...]

جیحون یزدی

جشن اضحی شد و برطوف حرم کوشش حاج

ما و دیدارخلیلی که حرم هم محتاج

ما خداجو زحرم حاج حرم جو زخدا

بنگر ای خواجه بود صرفه بمایا با حاج

گر خلیل دل رندان بحرم بنهد تخت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه