گر به می تشنه شود آن لب باریک مزاج
نوش کن شربت ماء العنب از جام زجاج
ساقیا دردسری می دهدم رنج خمار
باده پیما که به یک جرعه بسازیم علاج
بر بناگوش تو آن خال سیه دانی چیست؟
ز آبنوسی است یکی نقطه بر آن تخته عاج
به تو محتاجم و روزی ز غلامان می پرس
صورت حال گدایان به سلطان محتاج
هندویی سنبل مشکین تو از هر طرفی
دید و بر گردن مشک ختن آورد خراج
تا شرف یافت ز خاک سر کوی تو سرم
به سر کوی تو سوگند، ندارم سر تاج
دیده بحر است و در آن بحر نسیمی غواص
غرقه خواهد شدن ار بحر برآرد امواج
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق و حوائج عاشق نسبت به معشوق میپردازد. شاعر از ساقی میخواهد تا با یک جرعه شراب، درد و رنج خمار را برطرف کند. او همچنین به زیباییهای معشوق اشاره میکند، از جمله خال سیاه بر گوش او که شبیه نقطهای بر تختهای صیقلی است. شاعر به شوق و اشتیاق خود برای معشوق میافزاید و عشق را بالاتر از هر چیزی میداند، حتی تاج و مقام. در پایان، شاعر به عمق احساسات خود میپردازد و میگوید که اگر در این دریای عشق، امواج برآید، غرق شدن در آن حتمی است.
هوش مصنوعی: اگر آن لب باریک به شراب تشنه شود، نوش جان کن شربت انگور را از جام شیشهای.
هوش مصنوعی: ای ساقی، به من اندکی باده ده تا با یک جرعه، رنج و درد ناشی از خماری را درمان کنیم و این مشکل را کنار بگذاریم.
هوش مصنوعی: بر روی گوش تو آن خال سیاه چه نشانی دارد؟ آیا تنها یک نقطه از آبنوس است که بر روی تخته عاج گذاشته شده؟
هوش مصنوعی: من به تو نیاز دارم و یک روز از خدمتکاران میپرسم که وضعیت گدایان در پیشگاه سلطان چگونه است.
هوش مصنوعی: هندویی که عطر خوش مشک را از دور حس کرد، هدیهای از مشک ختن را بر گردن آورد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که از خاک سر کوی تو بلند شوم، به سر کوی تو قسم میخورم که هیچ وقت تاج را بر سر نخواهم گذاشت.
هوش مصنوعی: چشم همچون دریایی وسیع است و در این دریا اگر نسیمی بیفتد، غواصی که در آن شنا میکند ممکن است غرق شود، اگر دریا امواجی به وجود آورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر گدایی نتواند که نهد بر سرتاج
لایق دار انا الحق نبود هر حلاّج
بی خود از خانه برون آی که نتوانی کرد
با خود آنجا که کنند اهل قیامت معراج
از حجاب خودی خویش برون آی و مکش
[...]
ملک بخشی که ز سلطان فلک گیرد باج
لقب اشرف او بر سر دین آمد تاج
آن که درد همه کس رابه تو فرمود علاج
ساخت پیش از همه ما را به علاجت محتاج
آن که مفتاح در گنج شفا دارد به تو
خانهٔ صحت من کرد به حکمت تاراج
حکمت این بود که مثل تو مسیحا نفسی
[...]
این چه نام است کزو سکه دین یافت رواج
شد ازو مملکت کفر و ظلالت تاراج
بندگانش همگی خرقه صد پاره به بر
پای بر تارک گردون و در آزرم ز تاج
بر رخ قلزم امکان و وجوب ار نشدی
[...]
جشن اضحی شد و برطوف حرم کوشش حاج
ما و دیدارخلیلی که حرم هم محتاج
ما خداجو زحرم حاج حرم جو زخدا
بنگر ای خواجه بود صرفه بمایا با حاج
گر خلیل دل رندان بحرم بنهد تخت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.