گنجور

 
نسیمی

دل بی تو از نعیم دو عالم ملال یافت

خرم کسی که با تو زمانی وصال یافت

آواره ای که بر سر کوی تو شد مقیم

مقدور قدر عزت و جاه و جلال یافت

جز سوختن چه کار کند پیش روی شمع

پروانه ای که پرتو نور جمال یافت؟

آن خسته ای که یاد تواش بر زبان گذشت

طعم حیات و لذت جان در مقال یافت

از خانقاه و مدرسه اعراض کرد و رفت

آواره ای که در طلبت ذوق و حال یافت

جانم ز غیر صورت روی تو، محو کرد

نقشی که بر صحیفه وهم و خیال یافت

اندیشه خلاص محال است اگر کند

مرغی که دام و دانه آن زلف و خال یافت

در کربلای عشق شهیدی که تشنه رفت

از کوثر وصال تو آب زلال یافت

شادی اهل عشق غم وصل دوست است

شاد آن دلی که با غم عشق اتصال یافت

جانی که با وصال تو شد یک نفس قرین

جاوید زنده گشت و جهانی کمال یافت

جان در میان نهاد نسیمی چو شمع از آن

در سلک عاشقان جمالت مجال یافت

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ادیب صابر

از صورت تو مسند خوبی جمال یافت

وز قامت توباغ ملاحت نهال یافت

هرک او مرا زحور بهشتی سوال کرد

چون صورت تو دید جواب سوال یافت

خورشید را نبود به تابندگی همال

[...]

سلمان ساوجی

هر دل که در هوای جمالش مجال یافت

عنقای همتش دو جهان زیر بال یافت

هر جا که در بلای ولایش گرفت انس

از نعمت و نعیم دو عالم ملال یافت

آداب خدمت درش آن را میسر است

[...]

نظام قاری

هر دل که در هوای جمالش مجال یافت

عنقای همتش دو جهان زیر بال یافت

بر چتر مرغ قبه زر تا مجال یافت

قاف قطیفه شهپر او زیر بال یافت

خوش وقت آن سجیف که او بر کنار رخت

[...]

ادیب الممالک

مروان بن محمد مروان بن حکم

در سال یکصد و سی و دو ارتحال یافت

در بام ملک نوبت عباسیان زدند

وز خاندان حرب شهی انتقال یافت

ز آن پس بسال ششصد و پنجاه و ششهمی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه