به عشقت جان و دل دادم به غم زان گشتم ارزانی
به بند زلفت افتادم از آنم در پریشانی
چو چشمت گوشهگیرم چون ز چشمت دل نگه دارم
که با این چشم و این ابرو بلای گوشهگیرانی
به ابرو هر نفس چشمت دلی میدزدد از مردم
ندانم چون نگه دارم دل از دزدان پنهانی
چه روز است ای صنم! رویت که روشن میکند هردم
رموز لیلة الاسری در آن گیسوی ظلمانی
معمای سر زلفت به جان گفتم که بگشایم
ولی مشکل شود حاصل بدین آسانی آسانی
سویدای دل و چشمم چو هست آرامگاه تو
اگر اینجا کنی منزل و گر آنجا، تو میدانی
اگر وصل رخش خواهی چو زلفش چاره آن کن
که سر در پایش اندازی و جان در پایش افشانی
چو زلفت، فتنه پا بیرون نهاد امروز میشاید
به جای خویش اگر او را به جای خویش بنشانی
مکن درد مرا درمان به ترک عشقش ای ناصح!
که درمانم بسی تلخ است و میدانم که درمانی
ملک در صورت انسان بدین خوبی نشد ظاهر
چه نوری یارب! ای دلبر! خداوندا! چه انسانی!
نسیمی را به فضل حق چو وصل یار حاصل شد
بیابد مسند شاهی و بر سر تاج سلطانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق و دردناک شاعر است. او به معشوق خود جان و دل داده و به خاطر عشقش دچار پریشانی شده است. شاعر به زیباییهای معشوقش اشاره میکند و میگوید که چشمان و ابروی او دلی میدزدند. او از سختیها و معماهایی که در عشق وجود دارد، سخن میگوید و چالشهای وصال را به تصویر میکشد. در انتها، شاعر از ناصح خود درخواست میکند که او را از عشق معشوقش نرساند، زیرا درمان عشقش ممکن است خیلی تلخ باشد. شاعر به خصوصیات انسانی و زیبایی روحی معشوقش اشاره میکند و تحسین میکند که چنین نوری از دلبر خداوندی چیست.
هوش مصنوعی: برای عشق تو جان و دل خود را فدا کردم و از غم تو به راحتی گذشتم. به خاطر موهای تو به چنین حالتی افتادهام و از آن زمان در بینظمی و پریشانی زندگی میکنم.
هوش مصنوعی: وقتی به چشمانت نگاه میکنم، مثل این است که دلم را به آنها میسپارم، چون این چشمان و ابروهای زیبا میتوانند دردسرها و مشکلات زیادی به وجود آورند.
هوش مصنوعی: هر لحظه که به ابرویت نگاه میکنم، چشمانت دلی از دیگران میرباید، و من نمیدانم چگونه میتوانم دلم را از دزدان پنهانی مراقبت کنم.
هوش مصنوعی: روز زیبایی است، ای محبوب! چهرهات هر لحظه رازهای شب معراج را در موهای تاریکت روشن میکند.
هوش مصنوعی: دربارهی زیبایی و جذابیت موهایت، از جانم خواستم که راز را بگشایم، اما میدانم که این کار به این سادگیها میسر نخواهد بود و مشکل خواهد بود.
هوش مصنوعی: دل و چشم من تنها آرامششان در نزدیکی توست؛ اگر بخواهی در اینجا بمانی یا در آنجا، تو خود میدانی که چه میخواهی.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به وصال معشوق برسی، باید به او تسلیم شوی و تمام وجودت را نثار او کنی.
هوش مصنوعی: امروز وقتی زلفهای تو بیرون آمده، زیباییات اگر او را به جای خودش بگذاری، به خوبی در آنجا جا میگیرد.
هوش مصنوعی: ای ناصح، تو نباید درد مرا با ترک عشقش درمان کنی! چون میدانم که این درمان برایم خیلی تلخ خواهد بود و اصلاً نمیخواهم به آن سمت بروم.
هوش مصنوعی: ملک به زیبایی انسان در این شکل و شمایل نمایان نشده است. چه نوری، ای معشوق! خدایا! چه انسانی!
هوش مصنوعی: نسیمی از طرف خداوند به وجود آمد و باعث شد که وصالی همچون وصال یار به دست آید. در نتیجه، او به مقام و جایگاه سلطانی دست پیدا کرد و بر سر خود تاج سلطنت نهاد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ازو بی اندهی بگزین و شادی با تن آسانی
به تیمار جهان دل را چرا باید که بخسانی؟
ایا خوشتر ز جان و دل! همه رنج دل و جانی
به رنج تن شدم خرسند اگر دل را نرنجانی
شود بی جان تنم یکسر چو تو لختی بیازاری
تن از آزار جان پیچد تنم را زین قبل جانی؟
اگر چه جانی از انسی همیشه بر حذر باشد
[...]
نگارا ماه گردونی سوارا سرو بستانی
دل از دست خردمندان به ماه و سرو بستانی
اگر گردون بود مرکب به طلعت ماه گردونی
وگر بستان بود مجلس به قامت سرو بستانی
به آن زلفین شورانگیز مشک اندوده زنجیری
[...]
مسلمانان مسلمانان مسلمانی مسلمانی
ازین آیین بیدینان پشیمانی پشیمانی
مسلمانی کنون اسمیست بر عرفی و عاداتی
دریغا کو مسلمانی دریغا کو مسلمانی
فرو شد آفتاب دین برآمد روز بیدینان
[...]
زهی جاهت فریدونی ، زهی ملکت سلیمانی
به عون تو مسلم شد ز هر آفت مسلمانی
غلط گفتم ، خطا کردم، کجا آید به چشم اندر
تو را جاه فریدونی، تو را ملک سلیمانی؟
نجوید دهر جز از رسم تو آثار فرخنده
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.