گنجور

 
نسیمی

نظر برداشت از من تا حبیبم

به جای وصل هجران شد نصیبم

مرا درد دل از درمان چو بگذشت

قدم برداشت از بالین طبیبم

ز یاران عزیز و خویش و پیوند

فتاده دور و مسکین و غریبم

شوم منصور چون عیسی اگر یار

کند در عشق بردار و صلیبم

به پاکی و ادب در عشق جانان

که تا بنماید آن صورت عجیبم

بیا بشنو علی اسرار معنی

ز عشق یار وز وصل حبیبم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
باباطاهر

مو آن محنت کش حسرت نصیبم

که در هر ملک و هر شهری غریبم

نه بو روزی که آیی بر سر من

بوینی مرده از هجرحبیبم

حکیم نزاری

بیا کز تو نمی باشد شکیبم

به جان آمد دل از چندین فریبم

مکن تدبیرم ای جان در جدایی

که خون شد زهره آخر زین نهیبم

اگر نازی کنی آری و لیکن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه