گنجور

 
نسیمی

در خرابات عشق وقت سحر

راه بردم از آن که بد رهبر

در خرابات پیر عشقم گفت

اندرون آ، چه می کنی بر در؟

در خرابات رفتم و دیدم

مجلسی با هزار زینت و فر

ساغری بود پر ز دردی درد

داد ساقی مرا و گفت بخور

چون بخوردم از آن یکی جامی

زود ساقی مرا گرفت به بر

دیده بگشادم و یکی دیدم

ساقی و خویش را به هم یکسر

در تعجب شدم که هردو یکی است

یا یکی بد، دو می نمود مگر

گاه شاهد بدم گهی مشهود

گاه ساقی بدم گهی ساغر

من نیم، هرچه هست جمله هموست

من ندانم جز این بیان دگر

شد نسیمی ز خویشتن فانی

در فروغ جمال آن دلبر

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

رامش افزای باد و نیک اختر

بر ملک اورمزد شهریور

نامور میر نصر ناصر دین

بوالمظفر که عزم اوست ظفر

رؤیت و خلق اوست جان و خرد

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
فرخی سیستانی

دی ز لشکرگه آمد آن دلبر

صد ره سبز باز کرد از بر

راست گفتی برآمد اندر باغ

سوسنی از میان سیسنبر

گرد لشکر فرو فشاند همی

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
مسعود سعد سلمان

ای جهان را به راستی داور

ملک عدل ورز دین پرور

عالم افروز نام مسعودت

ملک را همچو تاج را گوهر

گنج پرداز دست معطی تو

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۸۷ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
سنایی

طالع از طالعت عجایب‌تر

کس ندیدی عجایب دیگر

گه به چرخت برد چو قصد دعا

گه به خاک آردت چو عزم قدر

گه به دستت ببندد از دل پای

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۲۸۰ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
وطواط

رایت شهریار دین گستر

سایه افگند بر جهان یکسر

مسرعات فلک رسانیدند

خبر فتح او بحر کشور

رونقی یافت ملت ایزد

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۷۲ مورد هم آهنگ دیگر از وطواط
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه