یا شفائی و یا دواء دائی
انت فی مهجتی سویدائی
دل به سودای حلقهٔ زلفت
کرد سودا و گشت سودائی
لیس یکفی شماتة الاعداء
لامتی فی الهوا احبائی
ماند از زلف تو سر موئی
که کشد کار ما به رسوائی
لیلة الهجراننی رفعت
راحة النوم عن اخلّائی
گره از کار ما گشوده شود
گر تو بند قبای بگشائی
انا مملوککم و مولاکم
انتم سیدی و مولائی
یا من از عمر بر نخواهم خورد
یا تو سروی، به بر نمیآئی
چارهٔ درد چون کند ناصر
انّ دائی من المداوائی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلباختگی خود به معشوق سخن میگوید. او از درد و رنجی که عشق به او وارد میکند مینالد و به یاد زلفهای معشوق خود به سرخوردگی و بیکسی دچار میشود. شاعر بیان میکند که انتقادات و شماتتهای دشمنانش او را نمیترساند و همچنان در عشق رنج میکشد. همچنین، او در آرزوی نزدیکی به معشوق است و بیان میکند که اگر معشوق به او توجه کند، مشکلاتش حل خواهد شد. در نهایت، شاعر به ناامیدی و انتظار برای رسیدن به معشوق اشاره میکند و از او درخواست دوا و درمان درد عشقش را دارد.
هوش مصنوعی: یا تو درمان من هستی یا دارویی که در دل من تاثیر دارد.
هوش مصنوعی: دل به خاطر زیبایی و جذابیت موهایت دچار شوق و آرزو شد و در نتیجه، دچار جنون و دیوانگی گردید.
هوش مصنوعی: تنها کافی نیست که دشمنان از دلتنگی من برای دوستانم خوب خوشحال شوند.
هوش مصنوعی: از زلف تو تنها یک تار مو باقی مانده که میتواند باعث رسوایی ما شود.
هوش مصنوعی: در شب هجرت، خواب را از دوستانم دور کردم.
هوش مصنوعی: اگر تو قبا را باز کنی، مشکلات ما حل خواهد شد.
هوش مصنوعی: من بنده شما هستم و شما رئیس و سرور من هستید.
هوش مصنوعی: یا من از زندگی و عمرم استفاده نخواهم کرد، یا تو مانند درخت سرو به جلو نمیآیی و نمیتونی به نزدیکی من بیایی.
هوش مصنوعی: اگر ناصر راهی برای درمان درد من پیدا کند، میتوان گفت که او واقعا یک پزشک است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این دو شغل برید و عرض به تو
یافته خرمی و زیبایی
روی این را همه بیفروزی
صدر آن را همه بیارایی
چون پدید آمدی تو بر هر کس
[...]
چند پویی به گرد عالم چند؟
چند کوبی طریق پویایی؟
تا کی از بهر قوت و شهوت نفس
همچو کاسانه مینیاسایی؟
چون بدان شهر جان فرود آیی
زین همه دردسر بیاسایی
خسروا، از کمال دانایی
روی دولت همی بیارایی
گاه مال زمین همی بخشی
گاه فرق فلک همی سایی
حرب جویان نهان شوند از بیم
[...]
این همه چابکیّ و زیبایی
این چنین از کجا همیآیی
چون مه چارده به نیکویی
چون بت آزری به زیبایی
مه نخوانم تو را معاذالله
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.