نگارا، دلبرا، چابک سوارا
بتا، کافردلا، بی رحم یارا
مکن دوری، مجوی از ما جدائی
که هجرانت پریشان کرد ما را
فراق دوستان ناخوش بلائیست
خدایا کس مبیناد این بلا را
نه وصلت میدهد یک روز تشریف
نه هجرت میکند یکدم مدارا
نیائی و نیاید یادت از ما
فرامُش کردهای گوئی وفا را
اگر باد صبا گردد به کویت
ز غیرت پی کنم باد صبا را
قضا گر داد من نستاند از تو
به درد دل بسوزانم قضا را
به جان تو که بی تو خوار و زارم
بکن رحمی، مکن دوری خدا را
چو ناصر عاشقی باید مُصفّا
که داند قیمت حُسن و صفا را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره غم و دلتنگی ناشی از دوری معشوق و سختی فراق است. شاعر به شدت از دوری معشوق رنج میبرد و احساس بیچارگی و تنهایی میکند. او از معشوق درخواست میکند که از او دور نشود و یادش را فراموش نکند. شاعر بیان میکند که غم جدایی از دوستان بسیار دردناک است و خواستهاش این است که معشوق به او رحم کند و این دوری را تمام کند. در پایان، او اشاره میکند که عشق باید با صفا و خلوص باشد و کسی که ارزش زیبایی و محبت را بداند، باید عاشق باشد.
هوش مصنوعی: ای محبوب زیبا، دلربا و چابک سوار، تو که بیرحمی و کافرپنداری، راستی که قلب مرا به درد میآوری.
هوش مصنوعی: دوری نکن و از ما جدا نشو، چون جداییات باعث پریشانی ما شده است.
هوش مصنوعی: فراق و جدایی از دوستان درد و رنجی است که هیچکس تحملش را ندارد. خدایا، کسی نباید این درد را تجربه کند.
هوش مصنوعی: نه روزی به هم میرسیم و نه تقاضای جدایی داریم، فقط باید تحمل کنیم.
هوش مصنوعی: تو هرگز به یاد ما نمیرسی و به نظر میرسد که فراموش کردهای به چه چیزی وفادار باشی.
هوش مصنوعی: اگر باد ملایم به کوی تو بیفتد، به خاطر غیرتم، دنبال باد صبا میروم.
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت چیزی را به من بدهد، آن را از تو نمیگیرم. پس با درد دل، برای سرنوشت خودم حرص میزنم و به آن میسوزم.
هوش مصنوعی: به جان خودت، که بی تو حال خوبی ندارم، کمی به من رحم کن و مرا از خدا دور نکن.
هوش مصنوعی: کسی که عاشق واقعی است باید دلش پاک و خالص باشد تا بتواند ارزش زیبایی و صفای قلب را درک کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به حق نالم ز هجر دوست زارا
سحرگاهان چو بر گلبن هَزارا
قضا گر داد من نستاند از تو
ز سوز دل بسوزانم قضا را
چو عارض برفروزی میبسوزد
[...]
خداوندا بگردانی بلا را
ز آفتها نگه داری تو ما را
سپاس و آفرین آن پادشا را
که گیتی را پدید آورد و ما را
سر و سرهنگْ میدان وفا را
سپهسالار و سر خیلْ انبیا را
نصیبی ده ز گنج خود گدا را
نوائی ده بلطفت بی نوارا
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.