تو آفتابی و من ذرهٔ هوا دارم
که از هوای تو حاصل همین هوا دارم
میان چشم و دل از آب دیده خون افتاد
کجا است نقش خیالت که ماجرا دارم
ز خاک کوی تو کحلالجواهر آرد باد
که دیده بر گذر قاصد صبا دارم
ز یار باز نیابم به طعنهٔ اغیار
جفا کنند رقیبان که من وفا دارم
بود چو سروسهی برگ من ز بیبرگی
نیام که برگ ندارم ولی نوا دارم
به بوی آنکه به رنگی چو گل برآئی خوش
چو سرو بر سر پا دست بر دعا دارم
طلوع همچو تو ماهی به منزل ناصر
ز طالع است من این منزلت کجا دارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق و longing شاعر به معشوق است. او خود را در مقایسه با معشوق، که به او نور و زندگی میبخشد، کوچک و تنها میبیند. شاعر از احساسات عمیق خود درباره معشوق صحبت میکند و بیان میکند که تمام آرزوی او در هوای معشوق خلاصه شده است. همچنین او به مشکلات و جفاهایی که از سوی رقیبان به او میرسد اشاره میکند و وفاداری خود را تأکید میکند. در نهایت، او آرزو دارد که معشوقش مانند گل زیبا و خوشبو به زندگیاش بازگردد و او بر دعا برای این بازگشت تأکید میکند. به طور کلی، شعر احساسات عمیق عاشقانه و longing را با زبانی زیبا و شاعرانه ابراز میکند.
هوش مصنوعی: تو مانند خورشیدی و من مثل ذرهای از هوا هستم که با وجود تو به وجود آمدهام و تمام وجودم تحت تأثیر نور و گرمای توست.
هوش مصنوعی: میان احساسات و محبت من، درد و رنجی ایجاد شده است. الآن کجا هستی که من همچنان در فکر تو هستم و این موضوع برایم مهم است؟
هوش مصنوعی: باد از خاک کوی تو بوی خوشی میآورد که من چشمانتظار پیغامآور صبح هستم.
هوش مصنوعی: من از محبت و دوستی یار خود ناامید نشدهام، هرچند که دشمنان با کنایه و طعنههایی به من میزنند. رقیبانم نیز با بیوفایی رفتار میکنند، در حالی که من به دوستیام پایبند هستم.
هوش مصنوعی: من مانند سروی هستم که درختش بیبرگ است. هرچند که برگ ندارم، اما همچنان آهنگ و نوا دارم.
هوش مصنوعی: میگوید به خاطر کسی که با زیبایی و لطافتی مانند گل تجلی میکند، مثل سرو که ایستاده و با شکوه است، در دل دعا و آرزویی برای او دارم.
هوش مصنوعی: طلوع ماهی چون تو در منزل ناصر، به خاطر بخت و اقبال است و من این مقام و منزلت را کجا دارم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ترا به جان و دل از جان و دل وفادارم
که من خود از همه ملکِ جهان ترا دارم
کسی به جایِ تو باشد مرا چه می گویم
نعوذبالله اگر هرگز این روا دارم
سرم به تیغ بباید برید اگر به خطا
[...]
گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم
که گر چه خاک زمینم کنی، هوا دارم
اگر جهان همه دشمن شوند باکی نیست
مرا ز غیر چه اندیشه؟ چون ترا دارم
مرا که روز و شب اندیشهٔ تو باید کرد
[...]
بیا بیا که من اندر جهان ترا دارم
جفا مکن که بجان بنده وفا دارم
اگر ز کوی تو گردی بمن رساند باد
بخاک پای تو کان را چه توتیا دارم
مرا به تیغ جفا گر کشند ممکن نیست
[...]
مرا که بر سر کویت سگ وفا دارم
ز در مران که در این باب کارها دارم
بدان هوس که به سر وقت من رسی روزی
ز پا فتاده ام و دست بر دعا دارم
تو را که در غم هجران نبوده ای چه خبر
[...]
گمان مبر که بغیر از تو آشنا دارم
بجز تو ره به کجا می برم که را دارم
به قدر زخم بود راه شانه را در زلف
به چاکهای دل خود امیدها دارم
ز بس که در تن من داغها به هم پیوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.