گنجور

 
ناصر بخارایی

غم دنیا چه خوری تا خوردت رنج و غمش

جام جم نوش و فراموش بکن ملک جمش

خاک شو بر در میخانه که باب کرم است

آب کرمست که خوانند کلید کرمش

بندهٔ پیر مغانم که چو ما رندان را

آبروئی است در آن کوی ز خاک قدمش

خدمت دختر رز بِه که ردان داشته‌اند

که چو تو زاهد هشیار بود صد خدمش

در شگفتم ز مغنی که به نی ساخته است

مار را همدم خود کرده به افسون دمش

تا پس پرده دل ما نخورد غصهٔ دهر

پردهٔ دل بگشاید ز دم زیر و بمش

ناصر آن نیست که از فتنه سپر اندازد

عاشق آن است که سازند به رندی علمش

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مجیرالدین بیلقانی

تاج بخشی که گذشتست ز گردون قدمش

تنگنایی است جهان پیش سواد حشمش

سقف این گنبد پیروزه به صد شاخ شدست

بارها از چه ز یک صدمه صیت کرمش؟

گشت بازار ظفر تیز و قد دولت راست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مجیرالدین بیلقانی
کمال خجندی

ما به شادی جهانی نفروشیم

دولت این است که ما یافته ایم از ستمش

غمش صاحب درد شناسد که چه لذت دارد

آن حلاوت که به مجروح رسد از المش

تو بصورتگر چین باز نما عارضه خویش

[...]

صامت بروجردی

در وطن جمعیتی داشت فلک زد بهمش

کوفیان تا بفزایند ستم بر ستمش

بهر مهمانی بردند برون از حرمش

جانب کرب و بلا با حرم محترمش

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه