غم دنیا چه خوری تا خوردت رنج و غمش
جام جم نوش و فراموش بکن ملک جمش
خاک شو بر در میخانه که باب کرم است
آب کرمست که خوانند کلید کرمش
بندهٔ پیر مغانم که چو ما رندان را
آبروئی است در آن کوی ز خاک قدمش
خدمت دختر رز بِه که ردان داشتهاند
که چو تو زاهد هشیار بود صد خدمش
در شگفتم ز مغنی که به نی ساخته است
مار را همدم خود کرده به افسون دمش
تا پس پرده دل ما نخورد غصهٔ دهر
پردهٔ دل بگشاید ز دم زیر و بمش
ناصر آن نیست که از فتنه سپر اندازد
عاشق آن است که سازند به رندی علمش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان نگرش خوشبینانه و عمیق شاعر در مواجهه با غمها و مشکلات زندگی میپردازد. شاعر میگوید که نباید به غم و رنج دنیا توجه کرد و باید از لذتهای زندگی و شادیها بهره برد. او به زیباییها و نعمتهای دنیا اشاره میکند و مردم را به دوری از ملال و غم توصیه میکند. همچنین، شاعر به اهمیت عشق و رفاقت در زندگی اشاره میکند و میگوید که رندی و عشق واقعی از خودگذشتگی و جسارت میطلبد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که باید از قید و بندهای دنایی گذشت و به راز و رموز دل و زندگی پی برد.
هوش مصنوعی: غم و غصههای دنیا را چرا تحمل کنی وقتی که تو را به درد و رنج میاندازد؟ به مانند جام جم بنگر و همه چیز را فراموش کن تا مانند پادشاه جمش به آرامش برسی.
هوش مصنوعی: به درگاه میخانه برو و خود را به خاک بیفکن، زیرا در اینجا دروازه generosity (بخشش) است. آب کرم، یعنی چیزی که به آن احترام میگذارند و آن را کلید نعمتها میدانند.
هوش مصنوعی: من بندهٔ پیر مغان هستم که در آن محله، رندان مثل من حرمت و آبرویی دارند به خاطر قدمهای او بر روی خاک.
هوش مصنوعی: بهتر است که به دختر زیبایی خدمت کنم که افرادی بودند که نسبت به او زهد و هشیاری داشتند، چون تو زاهدی هوشیار بودی که به تعداد زیاد در خدمت او بودند.
هوش مصنوعی: در حیرتم از خوانندهای که با نی، مار را همدم خود کرده و با جادوی صدایش آن را مجذوب کرده است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل ما درگیر مشکلات و غمهای دنیا است، پردهٔ دل، یعنی احساسات ما، نمیتواند به صورت کامل و روشن آشکار شود. اما وقتی که به آرامش و راحتی خاطر برسیم، آن پرده برداشته خواهد شد و در نتیجه، احوالات و احساسات واقعیمان به تصویر کشیده میشود.
هوش مصنوعی: ناصر کسی نیست که از مشکلات و فتنهها فرار کند؛ بلکه عاشق واقعی کسی است که با ذکاوت و ترفند، به مقابله با چالشها میپردازد و علم و دانشش را به کار میگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تاج بخشی که گذشتست ز گردون قدمش
تنگنایی است جهان پیش سواد حشمش
سقف این گنبد پیروزه به صد شاخ شدست
بارها از چه ز یک صدمه صیت کرمش؟
گشت بازار ظفر تیز و قد دولت راست
[...]
ما به شادی جهانی نفروشیم
دولت این است که ما یافته ایم از ستمش
غمش صاحب درد شناسد که چه لذت دارد
آن حلاوت که به مجروح رسد از المش
تو بصورتگر چین باز نما عارضه خویش
[...]
در وطن جمعیتی داشت فلک زد بهمش
کوفیان تا بفزایند ستم بر ستمش
بهر مهمانی بردند برون از حرمش
جانب کرب و بلا با حرم محترمش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.