گنجور

 
ناصر بخارایی

زلفت مرا به حلقهٔ دام بلا کشید

بخت سیاه بین که به آخر کجا کشید

بودم مثال قطرهٔ شبنم قرین خاک

مهر تو رخ نمود و مرا بر هوا کشید

گل وقت صبح خرقهٔ فیروزه چاک زد

تا آن نگار نازک رعنا قبا کشید

بگریست زار وقت سحر شمع و جان بداد

بیچاره دوش شب همه شب تا چه‌ها کشید

ناصر اگر ز دوست جفا می‌کشی چه باک

از عاشقان غریب نباشد جفا کشید

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فضولی

کلکی که صورت من و آن دلربا کشید

افکند طرح دوری و از هم جدا کشید

ما را خیال خط تو از گریه باز داشت

آن سبزه تا دمید نم از چشم ما کشید

غیر از کشیدن ستمت نیست کار ما

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه