دیده باید که در او صورت یاری باشد
ور نه بی وَرد رخش هر مژه خاری باشد
ما صبوریم، تو هر جور که میخواهی کُن
عاقبت روزِ شمار است و شماری باشد
زار نالم چو نی از دست فراقت یارا
زر و زوری نبود، نالهٔ زاری باشد
نقش بالای تو در دیده نشاندیم، دریغ
نه درختیست کز او فایدهٔ باری باشد
با تو بودیم شبی، صبح جدائی بدمید
دور مستی به کران رفت و خماری باشد
جان گران است، به کویش مبر ای باد صبا
که تو را بر دل از این سوخته باری باشد
از خم زلف تو ناصر نکشد سر ز خطت
هر کجا گنج بود زحمت ماری باشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به غم و دلتنگی شاعر برای معشوق اشاره دارد. شاعر بیان میکند که اگر در چهره معشوق نشانی از یاری و محبت نباشد، زندگی بیمعنی و پر از درد میشود. او به صبر و تحمل خود اشاره کرده و میگوید که نهایتاً زمان همه چیز را مشخص خواهد کرد. غم جدایی و فراق را با ناله نی تشبیه میکند و تاکید دارد که این ناله از دلی خالی از زر و زور میباشد. در ادامه، شاعر از زیبایی معشوق و تاثیر عمیق آن بر دلش یاد میکند و به خاطر جدایی شبانهاش از او، به احساس خستگی و خماری اشاره میکند. همچنین، از باد صبا درخواست میکند که جانش را به معشوق برساند، زیرا او در دلش شعلهور است. در پایان، شعر به پیوندی میان زیبایی معشوق و دشواریهای عشق اشاره دارد.
هوش مصنوعی: چشم باید نگاهی به چهرهی یاری داشته باشد، وگرنه بر هر مژهاش خارهایی خواهد بود که به درد میآورد.
هوش مصنوعی: ما صبور هستیم و به شما اجازه میدهیم هر طور که دوست دارید عمل کنید؛ اما در نهایت، نتیجهی کارها مشخص خواهد شد و روزی به حساب خواهد آمد.
هوش مصنوعی: مثل نی که از جداییاش مینالد، من هم در دل زجه میزنم. در اینجا نه ثروت و قدرتی وجود دارد، بلکه فقط صدای درد و زاری است.
هوش مصنوعی: در چشمان ما تصویر و جلوه تو را درخشنده کردهایم، اما افسوس که نه درختی وجود دارد که از آن بهرهوری و نفعی حاصل شود.
هوش مصنوعی: ما شبی را کنار هم گذراندیم، اما وقتی صبح شد، جدایی خود را نشان داد. حال خوش ما به سرآمد و حالا فقط اندوه و هجران باقی مانده است.
هوش مصنوعی: جان انسان ارزشمند است، ای باد صبا، به سوی آن کوی نرو، زیرا ممکن است دل مرا از این داغی که دارم، آزرده کنی.
هوش مصنوعی: کسی که دلداده و مشتاق تو باشد، نمیتواند از زیباییها و جذابیتهای تو غافل بماند. هر جا که گنجینهای باشد، به دست آوردنش زحمت و سختی فراوانی میطلبد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر که را در دو جهان همچو تو یاری باشد
یا به دست دل او چون تو بهاری باشد
کی کند بس ز تماشای گلستان رخت
خاصه کز وصل تواش بوس و کناری باشد
بر سر چشمه ی چشمم بنشین تا گویم
[...]
نیستم گل که مرا برگ نثاری باشد
تحفه سوختگان مشت شراری باشد
باغ من دامن دشت است و حصارم سر کوه
من نه آنم که مرا باغ و حصاری باشد
غنچه آبله ام، برگ قناعت دارم
[...]
دل نگهدار که بر شاهد دنیا ننهی
کاین نه یاریست که او را غم یاری باشد
تو که امروز چو کژدم همه را نیش زنی
مونس قبر تو شک نیست که ماری باشد
آن چنان زی که چو طوفان اجل موج زند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.