مهر تو تا قیامت، چون بی زوال باشد
من ترک شاهد و می، گویم محال باشد
از روی کار مطرب، خوش پرده برگرفته
تو مست و بنده سرخوش، دانی چه حال باشد
اندیشهٔ میانت کردیم و عیب نبود
سودائیایم و ما را، در سر خیال باشد
رفتی و رفت سالی، ای ماه بی تو ما را
روزی مهی و هر ماه، بر ما چو سال باشد
قدی که چون الف بود، از غم شدهست چون نون
اکنون قدی چو نونم، بر عشق دال باشد
گر قاصدی به خونم، ای طفل نارسیده
خونم چو شیر مادر، بر تو حلال باشد
گر بوسه خواست ناصر، از تو به لفظ شیرین
غم نیست شاعران را، حسن سؤال باشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به عشق و دلتنگی میپردازد. شاعر به معشوق خود ابراز محبت و وفاداری میکند و از زیباییهای عشق سخن میگوید. او به عدم امکان ترک معشوق اشاره میکند و حسهای مختلف خود را نسبت به او توصیف میکند. همچنین، شاعر به دوران بیمعشوقی و دلتنگیهایش اشاره میکند و احساسات عمیق و پیچیدهاش را بیان میکند. در نهایت، او اوضاع خود را در مقایسه با زیبایی معشوقش و یادآوری عشق و غم میسنجد.
هوش مصنوعی: عشق و محبت تو تا ابد پایدار است؛ بنابراین، من هرگز نمیتوانم نوشیدنی و تماشای زیبایی را رها کنم. این امکانپذیر نیست.
هوش مصنوعی: وقتی که نوازنده به خوبی مینوازد و تو در حال شادی و سرخوشی هستی، حال و هوای آن لحظه چقدر دلپذیر و خوشایند خواهد بود.
هوش مصنوعی: ما به تفکرات تو فکر کردیم و ایرادی در آن ندیدیم. ما افرادی شوریدهاحوال هستیم و خیالهای عجیبی در سر داریم.
هوش مصنوعی: تو رفتی و یک سال طول کشید، ای ماه که بی تو ما را هر روزی مثل یک ماه میگذرد و در غیبت تو، هر ماه برای ما به اندازه یک سال احساس میشود.
هوش مصنوعی: قدی که در ابتدا راست و کشیده بود، اکنون به خاطر غم خم و کج شده است. حالا قدی دارم که به شکلی خمیدهام و این خمیدگی نشاندهنده عشق من است.
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد به خاطر من خون بریزد، ای نوزاد ناپخته، خون من همچون شیر مادر برای تو حلال و مجاز به حساب میآید.
هوش مصنوعی: اگر ناصر بخواهد بوسهای، از تو با زبانی شیرین و بدون غم، نهتنها شاعران را، بلکه خود حسن هم باید سؤال کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مهر قیامتی را هرگز زوال باشد
هی هی نعوذ بالله این خود چه قال باشد
دوشم خیال رویت پرسید و گفت چونی
گفتم که خستگان را دانی چه حال باشد
گفتم که در رکابت فتراک صید گردم
[...]
گفتم به خواب بینم گفتا خیال باشد
گفتم رسم به وصلت گفتا محال باشد
گفتم که در خرابات خواهم که بار یابم
گفتا اگر درآئی آنجا مجال باشد
سرچشمهٔ حیاتست ، ما خضر وقت خویشیم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.