دود دل آتش پنهان مرا پیدا کرد
راز سر بستهٔ گل باد صبا رسوا کرد
سبزهٔ خط تو تا بر لب شیرین بدمید
همچو فرهاد دلم را هوس صحرا کرد
همت من همه بر قامت و بالای شماست
مرغ پرواز ز پستی به سوی بالا کرد
با غمت در دل تنگم دو جهان یک ذرهست
چه گهر بود که از قطرهٔ خون دریا کرد
جان پاکست تن تو به دل من ره یافت
نور چشم است رخت در نظر من جا کرد
نالهٔ ابر سوی قطره سلام بحر است
که تو از مائی و باید گذری بر ما کرد
لذتی در سخن از لعل تو دارد ناصر
طوطی ناطقه را شکر تو گویا کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساسات عمیق و پرشور خود نسبت به معشوق میپردازد. وی از احساسات پنهان و درد دل خود سخن میگوید و به تأثیرات زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند. دل تنگ او چنان شگفتانگیز است که با عشق و غم مانند دو دنیا به نظر میرسد. تصویرهای زندهای از پرواز و آزادگی در حضور معشوق، و همچنین نگاهی به ارتباط عمیق بین عشق و درد بیان شده است. در نهایت، شاعر به لذتی که در کلام معشوق وجود دارد، اشاره کرده و زیبایی صدای او را با طوطی ناطقه مقایسه میکند.
هوش مصنوعی: دود دل من که ناشی از آتش خفته درونم بود، مشخص شد و راز نهفتهای که در دل گل وجود داشت، توسط نسیم صبح نمایان شد.
هوش مصنوعی: زمانی که سبزه و زیبایی خط تو در کنار لبهای شیرینت وزید، قلبم مانند فرهاد، شور و شوق رفتن به دشت و صحرا را پیدا کرد.
هوش مصنوعی: آرزو و تلاش من تماماً معطوف به شماست. مانند پرندهای که از پایین به سمت اوج پرواز میکند.
هوش مصنوعی: غم تو در دل تنگ من چنان سنگین است که حتی دو جهان در برابر آن چیزی بیش نیستند. چه جواهر با ارزشی میتواند از یک قطره خون دریا به دست آید؟
هوش مصنوعی: روح پاک تو به قلب من وارد شده است. نور چشمانت در نظر من جا داشته و همیشه در ذهنم نقش بسته است.
هوش مصنوعی: ابر به قطره اظهار محبت میکند و به او میگوید که تو از ما هستی و باید به ما سر بزنی.
هوش مصنوعی: ناصر از طوطی ناطقه خوشزبان لذت میبرد، زیرا لعل تو (دوست یا معشوق) باعث شده است که این طوطی به شکری دلنشین سخن بگوید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پیر ما خرقهٔ خود در گرو صهبا کرد
خویش را باز به پیرانه سری رسوا کرد
در همه دیر کسی نیست به قلاشی ما
تا کدام اهل دل از لطف نظر در ما کرد
بندهٔ قامت سروم که اگر برگ نداشت
[...]
بلبل قدس وداع چمن دنیا کرد
بال پرواز سفر بیشتر از گل وا کرد
خار گلزار وطن دامن انسش بکشید
هر که درگلشن پرخار جهان مأوا کرد
شیشه زندگی قدسی اگر خورد بسنگ
[...]
غنچه راز مرا آه به ناخن وا کرد
خنده چاک، گریبان مرا رسوا کرد
زخم از پهلوی من طرف نمایان بربست
داغ در سینه من چشم تماشا وا کرد
گریه تلخ مرا خنده او شیرین ساخت
[...]
نتوانست ز بس ضعف بدندان جا کرد
گره لقمه ام از شیشه روزی وا کرد
فیض گمنامیم این بس که ز خلوتگه فقر
شغل دنیا نتوانست مرا پیدا کرد
سایه بال هما بود بلای سیهی
[...]
داغ بودمکه چه خواهم به غمت انشا کرد
نقطهٔ اشک، روانگشت و خطی پیداکرد
نقش نیرنگ جهان در نظرم رنگ نیست
در تمثال زدم آینه استغنا کرد
سعی مغرور ز عجزم در آگاهی زد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.