گنجور

 
ناصر بخارایی

گر از دهن تنگ تو مقصود برآید

از نقش عدم صورت موجود برآید

گفتیم که گیریم کناری ز میانت

این بود مرادی که ز نابود برآید

در پرده رخت سوخت جهانی و نترسی

ز آن روز که از آتش تو دود برآید

زلف تو شبی گفت که جان بخشمت از بوی

هندوست، کی از دست وی این جود برآید

هر چند که دیر است به سر رشتهٔ زلفت

جان از چَهِ دلگیرِ تنم زود برآید

رنگ از رخ گلگون ایاز آرد و بوئی

هر گل که ز آب و گل محمود برآید

از آتش دل گشت معطر دم ناصر

بی سوز کجا بوی خوش عود برآید

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیرخسرو دهلوی

ترسم که از اطراف جهان دود برآید

گر آه من از جان غم اندود برآید

بر بوی تو آتش زده ام مجمره دل

از وی چه عجب، گر نفس عود برآید

آتشکده دل بر ما، چند بپوشم

[...]

قدسی مشهدی

از چاک دلم خنده غم‌آلود برآید

آری، که ز ماتم‌کده خشنود برآید؟

من صبح و تو خورشید چو خواهی که نمانم

نزدیکتر آ، تا نفسم زود برآید

نقش قدم ناقه بود کوکب مسعود

[...]

اسیر شهرستانی

از آتش ما گر نفسی دود برآید

از شرم نگاهش عرق آلود برآید

لبریز چه شور است دگر انجمن ما

کز هر جگری ناله نمکسود برآید

از غیرت آهم گل عشقی نتوان چید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه