گر از دهن تنگ تو مقصود برآید
از نقش عدم صورت موجود برآید
گفتیم که گیریم کناری ز میانت
این بود مرادی که ز نابود برآید
در پرده رخت سوخت جهانی و نترسی
ز آن روز که از آتش تو دود برآید
زلف تو شبی گفت که جان بخشمت از بوی
هندوست، کی از دست وی این جود برآید
هر چند که دیر است به سر رشتهٔ زلفت
جان از چَهِ دلگیرِ تنم زود برآید
رنگ از رخ گلگون ایاز آرد و بوئی
هر گل که ز آب و گل محمود برآید
از آتش دل گشت معطر دم ناصر
بی سوز کجا بوی خوش عود برآید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی احساسات عمیق و عشق میپردازد. شاعر به بیان این موضوع میپردازد که اگر از دهان معشوقش خواستهای برآید، از نبود چیزها نیز میتوان وجود آنها را درک کرد. او در تلاش است تا از جذابیت و وجود معشوقش فاصله بگیرد، اما این کار به سختی ممکن است. شاعر به آتش عشق اشاره میکند که دنیای او را سوزانده و از رنج دل، بوی خوش عشق منتشر میشود. بهطور کلی، شعر بوی عشق و زیباییها را نشان میدهد و ابراز میکند که چگونه عشق تأثیر عمیقی بر زندگی و احساسات شخص دارد.
هوش مصنوعی: اگر از دهان تنگ تو خواستهام برآید، پس از خیال عدم، جلوهی وجود پیدا میشود.
هوش مصنوعی: ما گفتیم که کناری از تو بگیریم، زیرا این خواستهای است که از بین رفتن برمیخیزد.
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی تو چنان قدرتمند و سوزان است که تمام جهان را تحت تأثیر قرار داده، اما تو از این تأثیر نمیترسی و حتی روزی را تصور کن که آتش اشتیاق تو به قدری زیاد شود که تنها دود باقی بگذارد.
هوش مصنوعی: زلف تو در شبی گفت که جانم را از بوی تو که هندوئی داری میبخشم. اما این سخن که از دست او چنین بخششی برآید، چه زمانی امکانپذیر است؟
هوش مصنوعی: هرچند که وقت زیادی گذشته و من از زلف تو دور شدم، اما بهزودی روح من از درد و رنج تنم رها خواهد شد.
هوش مصنوعی: رنگ چهرهٔ زیبا و سرخ ایاز مانند گل است و هر گلی که از خاک و آب محمود به وجود میآید، بویی دارد خاص و دلانگیز.
هوش مصنوعی: دل ناصر در آتش عشق میسوزد، اما او بدون اینکه خود بسوزد، بوی خوشی را به مشام دیگران میرساند؛ مانند اینکه عود بسوزد و عطرش فضا را پر کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ترسم که از اطراف جهان دود برآید
گر آه من از جان غم اندود برآید
بر بوی تو آتش زده ام مجمره دل
از وی چه عجب، گر نفس عود برآید
آتشکده دل بر ما، چند بپوشم
[...]
از چاک دلم خنده غمآلود برآید
آری، که ز ماتمکده خشنود برآید؟
من صبح و تو خورشید چو خواهی که نمانم
نزدیکتر آ، تا نفسم زود برآید
نقش قدم ناقه بود کوکب مسعود
[...]
از آتش ما گر نفسی دود برآید
از شرم نگاهش عرق آلود برآید
لبریز چه شور است دگر انجمن ما
کز هر جگری ناله نمکسود برآید
از غیرت آهم گل عشقی نتوان چید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.