جان ما بی شرفِ صحبت جانان خوش نیست
حکم سلطان وصالست که هجران خوش نیست
بی لب و عارض او دیده ندارد نوری
بی وجود گل و مل طرف گلستان خوش نیست
ساقیا بادهٔ روشن، که جهان تاریک است
مطربا نغمهٔ خوش ساز که دوران خوش نیست
چند پوشیده خورم جام غمش مالامال
آشکارا کنم این راز که پنهان خوش نیست
دلم از خاتم لعلش طلبد آب حیات
ور نه عمر خضر و ملک سلیمان خوش نیست
حسن معنی دل ما برد، نه لطف صورت
گر بود مهر منور تن بیجان خوش نیست
ای طبیب از سر بیمار مَحبت بگذر
تا بمیرد به همین درد که درمان نیست
سرِ ناصر طلبی به که بجوئی سامان
سرِ سودا زدهٔ عشق به سامان خوش نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به بیان احساسات عمیق خود نسبت به عشق و محبوب میپردازد. او به وضوح میگوید که زندگی بدون عشق و وصال محبوب معنایی ندارد. ماهیت عشق و زیبایی را فراتر از ظاهر میداند و به عمق احساسات اشاره میکند. شاعر همچنین به ناکامیها و دردهای ناشی از عشق اشاره کرده و خواستار نوشیدنی و موسیقی است تا تحمل این دردها را آسانتر کند. در انتها، او به بیفایدگی جستجوی درمان برای عشق اشاره میکند و نشان میدهد که این درد غیرقابل درمان است و در جستجوی آرامش روحی است.
هوش مصنوعی: زندگی ما بدون صحبت معشوق خوشایند نیست؛ مانند حکمی از سوی سلطان، وصال و نزدیکی مطلوب است و جدایی دلپذیر نیست.
هوش مصنوعی: اگر لب و صورت او نباشد، چشمها نور و روشنی نخواهند داشت. بدون وجود گل و بوی خوش، محیط گلستان زیبا نخواهد بود.
هوش مصنوعی: ای ساقی، بادهٔ زلالی را بیاور، چرا که جهان پر از تاریکی است. ای مطرب، نغمهای دلنواز بزن، زیرا که دوران خوشی در کار نیست.
هوش مصنوعی: من به خاطر غم او تنهایی را تحمل میکنم، اما این درد را نمیتوانم پنهان کنم و باید آن را به صورت آشکار بیان کنم؛ چرا که راز نگهداشتن این درد برایم خوشایند نیست.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زیبایی و درخشش خاتم لعلش تشنه آب حیات است، وگرنه عمر طولانی خضر و پادشاهی سلیمان هم برای من خوشایند نیست.
هوش مصنوعی: زیبایی در معنی و درون دل ما تأثیر گذاشت، نه این که زیبایی ظاهری باشد. اگر مهربانی و نورانیت وجود نداشته باشد، زیبایی جسم بیروح خوشایند نیست.
هوش مصنوعی: ای پزشک، از کنار آن بیمار عاشق عبور کن، تا او به همین دردی که درمانی ندارد، بمیرد.
هوش مصنوعی: باید در جستجوی راه حلی برای مشکلات خود باشی، زیرا در دل عاشق، اوضاع خوب و مرتب نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کار عشق است اگر پیش تو انکاری نیست
عاشق حسن بتانیم و جز این کاری نیست
دوست نبود که به دل میل ندارد با دوست
یار نبود که به جان در طلب یار نیست
بسکه در عشق تو آزرد مرا طعن رقیب
[...]
در تماشای رخت تاب و توان از ما نیست
در ره شوق به جان تو که جان از نیست
موج را صورت هستی نبود جز دریا
دل مسافر چو شد از سینه زبان از ما نیست
غیر یک بوسه نداریم تمنا زان لعل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.