در تماشای رخت تاب و توان از ما نیست
در ره شوق به جان تو که جان از نیست
موج را صورت هستی نبود جز دریا
دل مسافر چو شد از سینه زبان از ما نیست
غیر یک بوسه نداریم تمنا زان لعل
آن دو لب نیست گر از ما دو جهان از ما نیست
شمع را شعله زخاموشی جاوید رهاند
گر نباشد سخن عشق زبان از ما نیست
پا به دامان قناعت به توکل بنشین
رفته هر کس ز پی سود و زیان از ما نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به مفهوم عشق و وابستگی به معشوق پرداخته و نشان میدهد که در عشق واقعی، انتظارها و خواستهها فراتر از مواد دنیوی هستند. شاعر بیان میکند که در مسیر عشق، همه چیز از آن معشوق است و هرچه دیگران برمیدارند، حاصلی ندارد. همچنین، بر اهمیت قناعت و توکل تأکید میشود و بیان میشود که هرکس در جستجوی منفعت دنیوی باشد، در واقع از عشق و معنای واقعی زندگی دور شده است.
هوش مصنوعی: در تماشای زیبایی تو دیگر تحملی نداریم، چون عشق به تو جان ما را از همه چیز خالی کرده است.
هوش مصنوعی: موج تنها در دریا وجود دارد و نقش خودش را از آن میگیرد. وقتی مسافری از دل دریا جدا میشود، دیگر چیزی از آن ارتباط باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: تنها آرزوی ما یک بوسه از آن لبهای زیباست، و اگر این را نداشته باشیم، در حقیقت از ما چیزی باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: اگر شمعی وجود داشته باشد که در سکوت جاودانه گرفتار شده، تنها عشق میتواند آن را از خاموشی نجات دهد؛ چرا که بدون عشق، زبان ما برای بیان احساسات ناتوان است.
هوش مصنوعی: به زندگی با قناعت و اعتماد به خدا بپرداز؛ زیرا هر کسی که فقط به دنبال سود و زیان دنیوی باشد، جزو ما نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جان ما بی شرفِ صحبت جانان خوش نیست
حکم سلطان وصالست که هجران خوش نیست
بی لب و عارض او دیده ندارد نوری
بی وجود گل و مل طرف گلستان خوش نیست
ساقیا بادهٔ روشن، که جهان تاریک است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.