از عقل نیست پیش تو رفتن چراغ را
آن به که روغنی بچکاند دماغ را
بر رو مپیچ سلسلهٔ زلف عنبرین
بر عارض تذرو مه پرٌ زاغ را
ای باد اگر به بردن جانت رسالت است
بر تو گرفت نیست، بگو ما بلا مابلاغ را
کامی ز عمر گیر و مده رایگان ز دست
روز وصال و عهد شباب و فراغ را
زهاد حور و جنت و کوثر گزیدهاند
ما شاهدی و جام شرابی و باغ را
روزی که کاسهٔ سر ناصر شود ایاغ
جان تازه گردد از لب لعلت ایاغ را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی مسائلی از قبیل عشق، لذت و پرهیز از زهد و خودداری میپردازد. شاعر اشاره میکند که عقل و درایت نمیتواند باعث پیشرفت در عشق شود و بهتر است که به جای تفکر زیاد، از لحظات لذت برد. او از معشوقش میخواهد تا زلفهایش را به هم نریزد و در عوض، از زیباییهایش بهرهمند شود. همچنین، شاعر به باد میگوید اگر میخواهد به کسی خبر بدهد، بهتر است که فقط حس و حال عاشقانهاش را منتقل کند. او تأکید میکند که باید از عمر و جوانی لذت برد و در میخانه و با شراب به خوشی پرداخت، به جای اینکه خود را در پی جنت و حوری بیفکند. در نهایت، شاعر به روزی اشاره میکند که انسانهای بزرگ به خوشی و لذت از عشق دست خواهند یافت.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که بهتر است برای روشن کردن مسیر خود، به جای اتکای به عقل و تفکر، از مواد و کارهای ابتدایی مانند روغن ریختن که به چراغ روشنایی میدهد، استفاده کنیم. در واقع، این میتواند به این معنا باشد که گاهی اوقات باید از روشهای ساده و عملیتر برای حل مسائل استفاده کنیم تا اینکه فقط به فکر و عقل تکیه کنیم.
هوش مصنوعی: موهای خوشبوی او را در کنار صورتش نچرخان، زیرا که زیبایی او مانند مه زغالی پرواز میکند.
هوش مصنوعی: ای باد، اگر وظیفهات این است که جان مرا ببری، بر تو واجب نیست که بیوقفه این کار را انجام دهی، فقط بگو که ما با بلا (مشکلات) و غمهایمان چه باید بکنیم.
هوش مصنوعی: از عمر خود بهرهبرداری کن و فرصتها را به راحتی از دست نده. ایام خوشی و دوره جوانی را غنیمت شمار و از روزهای شاد و پیمانهای خوب آن استفاده کن.
هوش مصنوعی: زاهدان به دنبال حور و بهشت و کوثر هستند، اما ما تنها شواهد عشق و لذت را چشیدهایم و در باغ شادی به سر میبریم.
هوش مصنوعی: روزی که سر ناصر بر زمین بیفتد، جانم بار دیگر از لب لعل تو جان خواهد گرفت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای رفته رونق از گل روی تو باغ را
نزهت نبوده بی رخ تو باغ و راغ را
هر سال شهر را ز رخت در چهار فصل
آن زیب و زینت است کزا شکوفه باغ را
در کار عشق تو دل دیوانه را خرد
[...]
حاجت به خون گرم جگر نیست داغ را
روغن ز خود بود گهر شبچراغ را
نشکفته است غنچه پیکان ز خون گرم
می چون کند شکفته من بی دماغ را؟
مرغی که ناله اش نبود آشنای درد
[...]
بیرون ز سینه طرح مینداز داغ را
چشمی بد است رخنهٔ دیوار باغ را
در موسمی که لاله قدح پر ز خون کند
حیف است بی شراب گذاری ایاغ را
بس جستجوی یار که کردم ز هر دیار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.