پنجهام هرگز نرفته بر در کاشانهای
نقش پای من ندیده آستان خانهای
دامن زلف تمنا کی به چنگ آید مرا
نی زبان گفتوگو و نی اصول شانهای
ساغر خود میبرم پیش حباب از سادگی
تر نمیگردد ز دریاها لب پیمانهای
بر در ارباب دولت نیست غیر از گردباد
پشّهای بیرون نمیآید ز مهمانخانهای
جود حاتم بر زبان سایلان گر بگذرد
میرسد در گوش این دونهمتان افسانهای
ای ز خود غافل مکن از اهل دنیا آرزو
کل دهند این طفلطبعان سنگ بر دیوانهای
در دهان مردم غافلزبانِ هرزهگوی
جغد بیبالیست افتادست در ویرانهای
میروند آش خدایی گفته اهل روزگار
گر برآید دود آهی از درون خانهای
خوشهچینان خرمن ناموس را آتش زنند
از دهان مور اگر ناگاه افتد دانهای
سیدا پا از بنای خلق کوته کردهام
مینماید پیش چشمم آسمان ویرانهای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات شاعر درباره جدایی، عدم تعلق و مشکلات زندگی میپردازد. شاعر اشاره میکند که هرگز به خانهای نرفته و خود را فرسنگها دور از آن میبیند. او از ناامیدی و به بنبست رسیدن در روابط انسانی و اجتماعی سخن میگوید. همچنین، به بیتفاوتی مردم و غفلتشان از مسائل مهم اشاره میکند و به ناتوانی در برقراری ارتباط و درک وضعیت خود میپردازد. در انتها، او از سرنوشت و اوضاع نابسامان زندگی سخن میگوید و احساس تنهایی و سرخوردگی را منتقل میکند.
هوش مصنوعی: هرگز دستم به در خانهای نرسیده و نشانی از پاهایم را در آستان هیچ منزلی ندیدم.
هوش مصنوعی: به دامن زلف محبوب چگونه میتوان دسترسی پیدا کرد، نه با کلامی برای گفتگو و نه با ابزاری برای شانه کردن.
هوش مصنوعی: من لیوان خود را به سمت حبابها میبرم؛ اما از سادگی، آبهای دریاها به لب پیمانهای مبدل نمیشوند.
هوش مصنوعی: در درگاه صاحب قدرت و ثروت، چیزی جز آشفتگی و بینظمی دیده نمیشود، همانند اینکه از یک مهمانخانه تنها یک پشه به بیرون پرواز میکند.
هوش مصنوعی: اگر سخن از بخشش حاتم بر زبان بگذرد، این داستان به گوش کسانی که در موضع پایینتری قرار دارند، میرسد و به نوعی افسانه میشود.
هوش مصنوعی: آدمهای غافل از خود، در دنیا آرزوهای بیپایه و واهی دارند و مانند کودکان، با بیتوجهی به واقعیت، چشم به سنگهایی دارند که بر سر دیوانهها میزنند.
هوش مصنوعی: در مکانی خراب و متروکه، صحبتهای بیمحتوا و بیاساس افرادی بیتوجه و نادان مانند جغدی بیبال در حال پخش شدن است.
هوش مصنوعی: مردم زمانه میگویند که اگر از دل یک خانه، دودی بلند شود، نشانهای از کار خداوند است.
هوش مصنوعی: خوشهچینان با دیدن یک دانهای که ناگهان از دهان مور میافتد، به شدت به حفاظت از ناموس و اموال خود میپردازند و حتی ممکن است به کارهای ناپسند تن دهند.
هوش مصنوعی: من از ریشه و اصول دنیای مادی فاصلهگرفتهام و اکنون آنچه در برابر چشمم قرار دارد، تنها یک آسمان خراب و بیساخت است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فیلسوفی گفتم اندر خطه هندوستان
حکمتی دیدم نوشته بر در بتخانهای
گفتمش برگو چه حکمت هست گفتا آنکه بود
آدمی چون بار شیشه چرخ چون دیوانهای
دوش پیری یافتم در گوشه ی میخانه ئی
در کشیده از شراب نیستی پیمانه ئی
گفت در مستان لا یعقل بچشم عقل بین
ور خرد داری مکن انکار هر دیوانه ئی
گرچه ما بنیاد عمر از باده ویران کرده ایم
[...]
آدم و گندم، من و خال لب جانانهای
من نه آن مرغم که در دام آردم هر دانهای
درنگیرد صحبت من با دم ارباب عقل
هم مگر در جوشم آرد آتش دیوانهای
سوختم از صلح و جنگت همچو آتش تا به کی
[...]
ای که از سودای گنج سیم و زر دیوانهای
هست گنج عبرتی در کنج هر ویرانهای
رزق را آرام جز در کام روزیخوار نیست
رو به سوراخ دهن، موری بود هر دانهای
در جهان کجنهاد از راستی نبود نشان
[...]
تا تو رفتی انجمن گردید ماتمخانهای
شمع افتادست همچون مرده پروانهای
رفتی و بزم مرا یکسر پریشان ساختی
نی صراحی پیش ساقی نی به جا پیمانهای
آمدم چون آفتاب از دست تنهایی به جان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.