گفت دارم طالعی ای ارسلان
نه ز خود بل از خداوند جهان
گه زنم گر دست بر خاک اینچنین
دست من گوهر برآرد از زمین
دست برد و مشت خاکی بر گرفت
از پی تمثیل نز بهر شگفت
کف گشود انگشتر شه شد عیان
همچو خورشید از میان آسمان
شه ز جا جست و گرفت انگشتری
گفت خرمای تورا من مشتری
پس بهر دینار دادش منفعت
پنج دینار دگر از مرحمت
گفت تاجرزاده با آن آشنا
طالع من همچنین است از وفا
از وقوف و کاردانی خود مپرس
زر به سوی خانه آرم ترس ترس



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: بازرگانی به نام ارسلان در پاسخ به پادشاه دربارهٔ طالع و سرنوشتش میگوید که شانس او از سوی خداوند است و نه ناشی از کوششهایش. او با نشان دادن خاک، به تمثیلی اشاره میکند که دستش میتواند از زمین گوهر به بار آورد. پادشاه تحت تأثیر قرار گرفته و انگشتری را از او میخرد و با او به معامله میپردازد. بازرگان همچنین به پادشاه یادآور میشود که ثروت او نتیجه وفاداری و دانشش است و به جای تکیه بر خوش شانسی، از کاردانی و احتیاط خود در کسب روزی سخن میگوید.
هوش مصنوعی: گفت که من بختی دارم که نه به خاطر خودم، بلکه به خاطر خداوند جهانی است.
هوش مصنوعی: هرگاه دستم را بر خاک بگذارم، اینچنین دست من میتواند گوهرهایی از زمین بیرون بیاورد.
هوش مصنوعی: دستش را دراز کرد و مشت خاکی برداشت تا به تمثیل اشاره کند، نه به خاطر شگفتی.
هوش مصنوعی: انگشتر شاه به شکل واضحی نمایان شد، مانند خورشیدی که از میان آسمان بیرون میآید.
هوش مصنوعی: شاه از جا پرید و انگشترش را برداشت و گفت: من خریدار خرمای تو هستم.
هوش مصنوعی: پس بابت یک دینار، او پنج دینار دیگر به خاطر لطف و محبتی که دارد، به او میدهد.
هوش مصنوعی: تاجرزاده به دوستش گفت که سرنوشت من نیز مانند او از وفاداری برخوردار است.
هوش مصنوعی: از دانش و مهارت خود نپرس؛ من همواره با احتیاط و ترس، طلا را به خانه میآورم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.