همچو آن پروانه شمع افروختن
هر دمی خود را بنوعی سوختن
بنگرید ای دوستان پروانه را
دادن جان در ره جانانه را
چونکه بیند شمع را اندر وثاق
گردد اول دور آن از اشتیاق
سر نهد آنگه به پایش از نیاز
هین بزن پا بر سرم ای دلنواز
پس گشاید بال و پر از انبساط
رقص آرد دور آن با صد نشاط
وانگهی خود را زند بر نار آن
جان دهد در آتش رخسار آن
سوزد و افتد به پایش سوخته
هم پر و هم بال آن افروخته
نیم جان خیزد ز جا با صد شعف
خود بر آتش افکند از هر طرف
سوزد و گوید میان انجمن
هین بسوزانم خوشا این سوختن
این نه آتش آب حیوان است این
سوختن نی زاتش جان است این
سوزد و گوید به صد وجد و طرب
شد به کام من جهان ای صد عجب
آتش اندر وی گرفت و نار شد
نار رفت و لجه ی انوار شد
سوخت پا تا سر خنک این سوختن
عاشقی باید از آن آموختن
عاشقی کو ترسد از شمشیر و تیغ
عشق نبود ای دریغا ای دریغ
عشق از پروانه باید یاد داشت
ورنه خود از عاشقی آزاد داشت
عاشقان را جسم و جان در کار نیست
جسم و جانشان جز برای یار نیست
در ره او جسم و جان را خار کن
خویش را از جسم و جان بیزار کن
جان فروشانند در بازار عشق
از ورای عقل باشد کار عشق
هان و هان ای دوستان باوفا
پا نهید اندر بیابان وفا
خویش را در راه او فانی کنید
عید قربان است قربانی کنید
تیر هرجا سینه را اسپر کنید
هر کجا تیغی بسر افسر کنید
جسم و جان وقف ره جانان کنید
بهر جانان ترک جسم و جان کنید
در سر کوی بقا منزل کنید
جان خلاص از بند آب و گل کنید
کودکان در آب و گل بازی کنند
شیرمردان فکر سربازی کنند
جان من گر عاشقی مردانه باش
پیش شمع روی او پروانه باش
ز آب و آتش بهر او پروا مکن
ورنه رو در عاشقی پروا بکن
این ذغال تن در آن آتش فکن
تا شود روشن از آن صد انجمن
نیم جانی ده عوض صدجان بگیر
خاک و خل ده لؤلؤ و مرجان بگیر
گر همی خواهی وصال آن نگار
پا بزن بر هر دو عالم مردوار
جنت و دوزخ به جانان کن نثار
دوست را با جنت و دوزخ چه کار
جنت و دوزخ مرا یکسان بود
جنتش سر منزل جانان بود
دوست نبود آنکه می جوید بهشت
بلکه گلشن جست و گلخن را بهشت
گلشن و گلخن بر عاشق یکیست
گلخن و گلشن نمی داند که چیست
گر به گلخن جلوه ی دلدار اوست
جنت او باغ او گلزار اوست
ای که در فکر بهشت و کوثری
دور شو تو مردک حلواخوری
باغ جنت را اگر جویاستی
جان بابا طالب خرماستی
دوست چیزی می نجوید غیر دوست
جسم و جان و دنیی و عقباش اوست
جسم و جان بخشد به یک ایمای او
هر دو کون افشاند اندر پای او
قدرتش فانی کند در قدرتش
محو سازد وصف خود در حضرتش
دور اندازد ز خود این اقتدار
اختیارش هرچه کرد او اختیار
نی کراهت باشدش نی اقتضا
غیر ماشاء حبیبه مایشاء
فعل و ذات و وصف خود فانی کند
در رهش این جمله قربانی کند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و فدای جان در راه معشوق است. شاعر از پروانهای مثالی میآورد که برای رسیدن به شمع عاشقانهاش، خود را میسوزاند و جان میدهد. عشق را عمیقاً توصیف میکند و میگوید عاشق واقعی باید از جان و جسم خود بگذرد و به عشق و معشوق خود فدای شود. در این مسیر، ترس از درد و رنج معنادار نیست و عشق باید در دلیری و فداکاری جلوه کند. شاعر تأکید میکند که عشق حقیقی سرشار از شوق و شوری است که روح را از بندهای دنیوی آزاد میکند و عاشق باید با تمام وجود برای معشوق خود سر و جانش را تقدیم کند. در نهایت، او جنت و دوزخ را بیاهمیت میداند و بر این باور است که عشق و معشوق باید در اولویت قرار داشته باشند.
هوش مصنوعی: مانند پروانهای که هر لحظه در نزدیکی شمع میرقصد و میسوزد، انسان نیز با حرارت و عشق به چیزی، هر لحظه خود را فدای آن میکند.
هوش مصنوعی: بنگرید دوستان، پروانه را که چگونه جانش را در راه محبوبش فدای میکند.
هوش مصنوعی: زمانی که شمع را در قید و بند میبیند، ابتدا از شوق و محبت دور میشود.
هوش مصنوعی: اگر به من عشق ورزی و به پای من بر سر من بزن، چرا که من به شدت به تو نیاز دارم و آمادهام برای عشق تو.
هوش مصنوعی: پس با شادی و نشاط، او خود را آزاد کرده و به رقص درمیآید و در اطرافش درخشانی و لطافت میسازد.
هوش مصنوعی: در ادامه، خود را در آتش عشق او قرار میدهد و جانش را فدای زیباییاش میکند.
هوش مصنوعی: میسوزد و به زمین میافتد، در حالی که هم بالها و هم پرهایش دچار سوختگی شدهاند.
هوش مصنوعی: نیمی از جان آدمی به وجد میآید و با شادی و شور و هیجان، آتش را از هر سو میافکند.
هوش مصنوعی: میسوزم و در جمع میگویم، ای کاش من این شعلۀ عشق را شعلهورتر کنم و از این سوختن لذت ببرم.
هوش مصنوعی: این، آتش عادی که از سوختن آب و حرارت به وجود میآید نیست. این سوختن ناشی از وجود جان و روح است.
هوش مصنوعی: عشق و شوقی عمیق در دل وجود دارد که همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد. در این حالت، دنیا به گونهای شگفتانگیز و عجیب به نظر میرسد و شخص حس میکند که همه چیز به نفع او میچرخد و زندگی به او شادی و سرور میبخشد.
هوش مصنوعی: آتش در او شعلهور شد و به گدازش شدیدتر گشت، در نهایت تنش به دریایی از نور تبدیل شد.
هوش مصنوعی: عاشق، تمام وجودش را میسوزاند و از این سوختن، درسهای زیادی میتوان آموخت.
هوش مصنوعی: عاشقی که از چاقو و تیغ عشق بترسد، دیگر عاشق نیست. افسوس و افسوس بر این حال.
هوش مصنوعی: عشق را باید از پروانه آموخت، وگرنه خود را از عشق رها خواهی کرد.
هوش مصنوعی: عاشقان برای آنها بدن و روح اهمیت ندارد و وجودشان فقط برای محبوبشان است.
هوش مصنوعی: در راه او، باید از بدن و روح خود دل بکنی و از وابستگی به آنها آزاد شوی.
هوش مصنوعی: در بازار عشق، کسانی هستند که جان خود را میفروشند و این کار فقط از طریق عشق انجام میشود، نه با خرد و عقل.
هوش مصنوعی: ای دوستان وفادار، به دشت وفا قدم بگذارید.
هوش مصنوعی: خود را برای راه خدا فدای او کنید، این زمان جشن قربانی است، پس قربانی کنید.
هوش مصنوعی: هر جا که تیراندازی کنید، سینه را بیشتر هدف قرار خواهید داد و هر کجا که شمشیر بزنید، بر سر دشمن ضربه خواهید زد.
هوش مصنوعی: بدن و روح خود را برای معشوق فدا کنید و به خاطر او از جسم و جان خود دست بکشید.
هوش مصنوعی: در کوچههای جاودانگی سکونت کنید و جان را از چنگ طبیعت و مادیات آزاد نمایید.
هوش مصنوعی: کودکان در دنیای بیدغدغۀ خود بازی میکنند، در حالی که مردان بزرگتر به آینده و مسئولیتهای جدیتر فکر میکنند.
هوش مصنوعی: اگر عاشق هستی، با تمام وجود و با شهامت عشق بورز. در کنار زیباییهای دوستت مانند پروانهای که به شمع نزدیک میشود، حاضر باش.
هوش مصنوعی: برای او نه از آب و آتش بترس، اما در عشق باید احتیاط کنی.
هوش مصنوعی: این ذغال را در آتش بینداز تا درخشان شود و مانند روشنایی صدها تجمع جلوه کند.
هوش مصنوعی: اگر یک نصف جان به من بدهی، به جای آن صد جان بگیر. از خاک و کثافت چیزهای باارزشی مانند لؤلؤ و مرجان بگیر.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به معشوق خود برسی، باید با قدرت و اراده بر هر دو جهان پا بگذاری و تلاش کنی.
هوش مصنوعی: به بهشت و جهنم هیچ نیازی نیست؛ زیرا عشق به محبوب، تمام ارزشها را در خود دارد.
هوش مصنوعی: بهشت و جهنم برای من هیچ تفاوتی ندارند؛ چرا که بهشت واقعی من در نزدیکی معشوقم قرار دارد.
هوش مصنوعی: دوست واقعی کسی نیست که تنها به دنبال بهشت باشد؛ بلکه او کسی است که باغی زیبا و آتشدان دلکش را به منزله بهشت میداند.
هوش مصنوعی: باغ و آتشگاه برای عاشق فرقی ندارند. هر دو مکان برای او یکسان هستند و او به معنای آنها توجهی ندارد.
هوش مصنوعی: اگر در گلخانه، جلوه و زیبایی معشوقش باشد، آن باغ بهشت اوست و تمام زیباییها و گلهایش نیز از آن اوست.
هوش مصنوعی: ای کسی که فقط به دنبال لذتهای زودگذر و خوشیهای ظاهری هستی، از این آرزوهای ناپایدار فاصله بگیر و به عمق زندگی فکر کن.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال بهشت هستی، بدان که جان تو همچون طالب خرماست.
هوش مصنوعی: دوست از هیچ چیزی جز دوست و محبت او، نه بهدستآوردنیها و نه به دنیا و مادیات، غفلت نمیکند.
هوش مصنوعی: با یک اشاره او، هم جسم و هم جان را زنده میکند و هر دو عالم را در برابر او به زمین میریزد.
هوش مصنوعی: قدرت او به گونهای است که میتواند تمام تواناییها و ویژگیهای خود را در مقام والای خودش ناپدید کند.
هوش مصنوعی: این سروده به این معناست که چون فردی به قدرت و اختیار خود میبالد، ممکن است خود را از دیگران و از واقعیتها دور کند، زیرا هر چه او بخواهد انجام میدهد و بر این اساس، به نظر میرسد که بر همه چیز تسلط دارد.
هوش مصنوعی: هیچ چیز در این دنیا نمیتواند به جز خواسته معشوق بر ما تحمیل شود؛ زیرا هیچ دلیل و نارضایتی وجود ندارد که بخواهد ما را از آنچه معشوق میخواهد دور کند.
هوش مصنوعی: آنچه از وجود و صفات خود داریم، برای رسیدن به او فانی و از دست میدهیم و همه چیز را قربانی عشق او میکنیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.