گنجور

 
ملا احمد نراقی

ای کوکب امید شبی کاش برآیی

ای شام الم کاش که روزی به سرآیی

گفتی که شب مرگ بیایم به بر تو

امشب شب مرگ است گر امروز بیایی

چون گوش به فریاد من آن ماه ندارد

ای آه چرا بیهده از سینه برآیی

آتش فکنی یکسره در خرمن هستی

روزی ز پس پرده اگر رخ بنمایی

پر عنبرسارا کنی این حقه ی گردون

گر یک گره از طره ی مشکین بگشایی

بگرفته دل ما بر ما خوی بد ما

ای کاش به یک عشوه دل ما بربایی

جستم دل خود را و نشان پیش تو دادند

اما چه ثمر چونکه ندانم تو کجایی

عکس رخ او را به نظر گیر «صفایی»

تا زنگ غم از آینه ی دل بزدایی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

دل تنگ مدار، ای ملک، از کار خدایی

آرام و طرب رامده از طبع جدایی

صد بار فتادست چنین هر ملکی را

آخر برسیدند به هر کام روایی

آن کس که ترا دید و ترا بیند در جنگ

[...]

ناصرخسرو

ای خواجه، تو را در دل اگر هست صفائی

بر هستی آن چونکه تو را نیست ضیائی؟

ور باطنت از نور یقین هست منور

بر ظاهر آن چونکه تو را نیست گوائی؟

آری چو بود ظاهر تحقیق، ز تلبیس

[...]

منوچهری

ای ترک من امروز نگویی به کجایی

تا کس نفرستیم و نخوانیم نیایی

آنکس که نباید بر ما زودتر آید

تو دیرتر آیی به بر ما که ببایی

آن روز که من شیفته‌تر باشم برتو

[...]

مسعود سعد سلمان

تا تو ز من ای لعبت فرخار جدایی

رفت از دل من خسته همه کام روایی

هر روز مرا انده هجران چه نمایی

هر روز به من برغم عشقت چه فزایی

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
سنایی

ای کرده دلم سوختهٔ درد جدایی

از محنت تو نیست مرا روی رهایی

معذوری اگر یاد همی نایدت از ما

زیرا که نداری خبر از درد جدایی

در فرقت تو عمر عزیزم به سر آمد

[...]

مشاهدهٔ ۶ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه