گنجور

غزل شمارهٔ ۸۶۱

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

لطفی نماند کان صنم خوش لقا نکرد

ما را چه جرم اگر کرمش با شما نکرد

تشنیع می‌زنی که جفا کرد آن نگار

خوبی که دید در دو جهان کو جفا نکرد

عشقش شکر بس است اگر او شکر نداد

حسنش همه وفاست اگر او وفا نکرد

بنمای خانه‌ای که از او نیست پرچراغ

بنمای صفه‌ای که رخش پرصفا نکرد

این چشم و آن چراغ دو نورند هر یکی

چون آن به هم رسید کسیشان جدا نکرد

چون روح در نظاره فنا گشت این بگفت

نظاره جمال خدا جز خدا نکرد

هر یک از این مثال بیانست و مغلطه است

حق جز ز رشک نام رخش والضحی نکرد

خورشیدروی مفخر تبریز شمس دین

بر فانیی نتافت که آن را بقا نکرد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد بینش (م ــ زیبا روز) نوشته:

نظاره جمال خدا جز خدا نکرد … نیکلسون با توجه به معنای این مصراه است که در مثنوی بیت معروف
قافیه اندیشم و الدار من
گویدم مندیش جز دیدار من
را تفسیر کرده و نوشته است منظور از دلدار چالبی ست

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید