گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

اندک اندک جمع مستان می‌رسند

اندک اندک می پرستان می‌رسند

دلنوازان نازنازان در ره اند

گلعذاران از گلستان می‌رسند

اندک اندک زین جهان هست و نیست

نیستان رفتند و هستان می‌رسند

جمله دامن‌های پرزر همچو کان

از برای تنگدستان می‌رسند

لاغران خسته از مرعای عشق

فربهان و تندرستان می‌رسند

جان پاکان چون شعاع آفتاب

از چنان بالا به پستان می‌رسند

خرم آن باغی که بهر مریمان

میوه‌های نو زمستان می‌رسند

اصلشان لطفست و هم واگشت لطف

هم ز بستان سوی بستان می‌رسند

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

شهرام ناظری » گل صد برگ » اندک اندک اسپاتیفای

music_note معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

صفا از مولانا صفا در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۳۲ نوشته:

درود به همه ی دوستان فرهیخته و دوست داران مولانا
نام : اندک اندک
خواننده : استاد فرزانه شهرام ناظری
سراینده : شاعر شاعران جهان ( خداوندگار عشق و عرفان ) مولانای ایرانی فراجهانی
نوار : گل 100 برگ :
( پرفروشترین نوار ایران تا کنون بدون پشتیبانی هایی که خود بهتر می دانید !! )

شاد زی و شادی گستر باش
شاد زی ، مهر ورز ، فراجهانی باش
گر خدا خواهد تا درودی دیگر بدرود.

 

غلامرضا مقبلی در ‫۷ سال و ۱۲ ماه قبل، دو شنبه ۶ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۳۶ نوشته:

مولانا با توجه به دید عمیق خود که ناشی از عرفان (تجلی خدا بر دل وقلبش) یا به زبان خودمانی دیدن خدا است اینگونه می فرماید:
کم کم کودکان به دنیا می آیند (چه آنهایی که در شکم مادر هستند وچه آنهایی که هنوز قرا هست بعدا" به دنیا بیایند)که همگی مست هستند(مستی ناشی از دیدار حق)
کم کم خدا پرستان پا به این جهان می گذارند
این نوزادان یا کودکان مایه نوازش دل ودارای فخر وناز هستند و چهره آنها مانند گل است واز گلستان می آیند.
گلستان منظور مولانا بهشتی است که حضرت آدم در آن زیست میکرد ودر محضر خدا بود(اشاره دارد به فرود انسان از بهشت به عالم خاکی)
و خیلی ها از دنیا رفتند(رفتگان) وانسا نهای تازهای به دنیا می آیند(نوزادان)
نوزادان انگار با دامنی پر از طلا وجواهر برای والدینشان می آیند(مایه خیر وبرکت برای والدینشان هستند)
این نوزادان یا کودکان مانند تشعشعات نور خورشید جانشان پاک ولطیف است
واینهااز مرتبه ای بالا وفوق تصور(محضر خدا)به پسترین نقطه (عالم خاکی)وارد می شوند
ودر پایان آیاتی از قرآن را تفسیر می کند که:
اینان از خدایند و به سوی او بر می گردند وهمینطور اینها از بهشت آمده اند و بسوی بهشت میروند
انسان اگر از طریق چشم دل خدا را دید دچار ذوق -وجد-ومستی می شود که البته با مستی شراب انگوری فرق داردو براساس همین استعاره است که عرفا می وشراب را در اشعارشان بکار برده اند.

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۱۲ ماه قبل، دو شنبه ۶ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۴۷ نوشته:

شمس من ایشان فرمودند دلم و من پلمه ( لوح در انندراج) دل را بزرگ می دارم . دل که بی گره باشد و صاف ، چه بسا نیکی ای ما را رسد .

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۱۲ ماه قبل، دو شنبه ۶ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۵۲ نوشته:

من از واژگان بوی می برم ! این واژه هنزاء بوی شگفتی می دهد ، عربی نیست و پارسی نه تمام ، گویا باید برنامی ( لقب ) باشد که کسی به کسی داده باشد . من بوی می برم بیا و این امین کهترک را بشنو بیا در گوش بگیریم . درود بر خردمندی شما .

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۸ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۳۶ نوشته:

غلامرضا جانم بنویس ما شاد از امدن شما هستیم

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۸ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۴۰ نوشته:

منظورش بهبود کناره نویسی هاست و من را هم چنانچه گفتم نقد می کنند و این ناراحت کننده نیست

 

آرین نوبخت در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۰۵ نوشته:

به نظر بنده شعر راجب به ظهور ناجی عالم می باشد و ظهور مردمانی خدا جو و خدا پرست که با توجه به ایه شریفه زمین را به ارث میبرن قبل از وقوع قیامت.

 

نازی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۵:۵۳ نوشته:

این شعر مربوط به آمدن شمس تبریزی به قونیه است

 

نازی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۵:۵۸ نوشته:

آمدن شمس تبریز و دیدار مجدد با مولانا ست

 

رضا در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۷ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۶:۴۱ نوشته:

این بیت جا افتاده:
سر خمش کردم که آمد خوان غیب
نک بتان با آب دستان می‌رسند

 

سعید جافر در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۹ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۴۰ نوشته:

گنجور جان ای کاش ترجمه انگلیسی این اشعار را هم میگذاشتید. خیلی دنبالش گشتم ولی جایی پیدا نکردم

 

علیرضا عبدالهی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۱۲ نوشته:

سلام بر همه.
با دیدن خیل عظیم عاشقان اباعبدالله حسین علیه السلام برای زیارت اربعین ایشان در این روزها (امروز شنبه 13 آبان 1396 و یک هفته به اربعین حسینی مانده است) یاد این شعر افتادم.
اندک اندک جمع مستان می رسند
اندک اندک می پرستان می رسند
و این بیت از حافظ که
که ای صوفی شراب آن گه شود صاف
که در شیشه برآرد (بماند) اربعینی
شاید بسیار ظریف اشاره به این نکته هم داشته باشد.

 

هادی در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۵ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۷ نوشته:

سلام
چرا هیچ‌تفسیری برای دیوان شمس موجود نیست؟
اگر‌شما چیزی را میشناسید لطفا معرفی کنید

 

رحمت در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه شنبه ۳ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۵۰ نوشته:

درود
در مصرع دوم این شعر نک بتان به چه معنی است؟
سر خمش کردم که آمد خوان غیب
نک بتان با آبدستان می‌رسند

 

ناشناس در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۳۱ نوشته:

باسلام،آقای آرین نوبخت،دقیقأ زدید وسط خال، این غزل مولانا راجع به مردمان خداجو وخداپرستی است که قبل از قیامت طبق آیه ی قرآن وارثان زمین خواهند شد، آری اندک اندک جمع مستان می‌رسند/اندک اندک می پرستان می‌رسند...آب زنید راه را هین که نگار می‌رسد/مژده دهید باغ را،بوی بهار می‌رسد...چاک شدست آسمان،غلغله ایست درجهان/عنبرومشک میدمد،سنجق یار می‌رسد...آری قرار است قبل از قیامت،قیامتی دیگراتفاق بیفتد،قرار است آسمان شکاف بخورد و بهشت به زمین بیاید،وطرحی نو درانداخته شود،همانطور که حافظ هم میگوید: بیاتاگل برافشانیم و می درساغراندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نودراندازیم... قراراست،نفس بادصبا مشک فشان شود،وعالم پیر دوباره جوان شود،قرار است بقول حافظ: آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست/عالمی دیگربباید ساخت وزنوآدمی...بقول مولانا: هرسوی بانگ ومشغله،هرسوی شمع ومشعله/ کامشب جهان حامله زاید جهان جاودان...وآن روز عید بزرگ وفرج وگشایش بزرگ وروزگار رهایی بشر است....هرکجابوی خدا می آید/خلق بین بی سروپا می آید/زانکه جانها همه تشنه است به می/تشنه را بانگ سقا می آید...(قل آرایتم آن اصبح مآؤکم غورا فمن یأتیکم بمآءمعین&انما آمره اذا اراده شیئأ آن بقول له کن فیکون) همانا امر او اگر اراده کند چیزی را،پس به آن چیز امرمیکند که بشو،واو خواهد شد(یعنی اگر خداوند اراده کرده که عالم وآدمی از نو بیافریند وطرحی نو درانداخته شود،حتمأ این اتفاق مبارک خواهد افتاد) شیرخوارکرم اند ونگران/تاکه مادرزکجامی آید/درفراقند ونمه منتظرند/کزکجاوصل ولقا می آید...مولانا پیغمبرعشق است ویخنش سخن عشق است مولانا کعبه ی دلهاست

 

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۳۴ نوشته:

لاغران خسته از مرعای عشق
فربهان و تندرستان می‌رسند
برداشت معنایی از این بیت: لاغران خسته کنایه از سالکان طریق حق تعالی که بعد از مدت ها خودسازی و تهذیب دل و تزکیه نفس نمودن در مرعا(چراگاه)ی عشق از جانی فربه و بدنی تندرست و سالم برخوردار شده اند، از راه می رسند.

 

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۵۸ نوشته:

سرّ خَمُش کردم که آمد خوان غیب
نک بتان با آبدستان می‌رسند
براشت معنایی از این بیت: رازداری نمودم (رازم را پنهان کردم) و لذا سفره غذای غیبی از راه رسید و حال می بینم که خادمان زیباروی با آفتابه هایی از آب و گلاب و شراب برای حاضر شدن بر سر این سفره دارند می آیند. و عالِیَهُمْ ثِیابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ وَ حُلُّوا أَساوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً21/سوره انسان. ؛ بر بالای بهشتیان، لباسی لطیف از دیبای سبز و حریر ستبر است و بر دستهاشان دستبند نقره خام، و پروردگارشان شرابی پاک (و گوارا از کوثر عنایت)به آنان می نوشاند.
والحمد لله رب العالمین علی کل حال...

 

سالک در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۰ نوشته:

س

 

محسن در ‫۱۰ ماه قبل، چهار شنبه ۵ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۴۳ نوشته:

عالی

 

امیدوار در ‫۶ ماه قبل، یک شنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۱۹ نوشته:

یه بیت نداره

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.