گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند

و نه زان مفلسکان که بز لاغر گیرند

ما از آن سوختگانیم که از لذت سوز

آب حیوان بهلند و پی آذر گیرند

چو مه از روزن هر خانه که اندرتابیم

از ضیا شب صفتان جمله ره در گیرند

ناامیدان که فلک ساغر ایشان بشکست

چو ببینند رخ ما طرب از سر گیرند

آنک زین جرعه کشد جمله جهانش نکشد

مگر او را به گلیم از بر ما برگیرند

هر کی او گرم شد این جا نشود غره کس

اگرش سردمزاجان همه در زر گیرند

در فروبند و بده باده که آن وقت رسید

زردرویان تو را که می احمر گیرند

به یکی دست می خالص ایمان نوشند

به یکی دست دگر پرچم کافر گیرند

آب ماییم به هر جا که بگردد چرخی

عود ماییم به هر سور که مجمر گیرند

پس این پرده ازرق صنمی مه روییست

که ز نور رخش انجم همه زیور گیرند

ز احتراقات و ز تربیع و نحوست برهند

اگر او را سحری گوشه چادر گیرند

تو دورای و دودلی و دل صاف آن‌ها راست

که دل خود بهلند و دل دلبر گیرند

خمش ای عقل عطارد که در این مجلس عشق

حلقه زهره بیانت همه تسخر گیرند

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۱۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مریم در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۴۵ نوشته:

پرسشی درباره معانی این ترکیبات داشتم که اگر کسی اطلاعی داشت لطفا بیان کند:
1-بز لاغر
2-آب حیوان
3- سردمزاجان
4-حلقه زهره بیانت
5-ز احتراقات و ز تربیع و نحوست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بابک در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۵۱ نوشته:

خانم مریم گرامی،
1-بز لاغر، یعنی مفلسکان (مفلسان مفلس، بیچاره بیچاره) که به بز لاغر قناعت کنند چون دسترسی به بز چاق ندارند.
2-آب حیوان، آبی است اسطوره ای که زندگانی جاودان و ابدی بخشد، و در افسانه ها اسکندر پی آن رفت تا عمر جاودان یابد.
در اینجا گوید که آنرا کنار زده و پی آتش سوزاننده و از بین برنده رود.
3-سرد مزاجان، آنان که خشک و عبوس و نچسب و سرد مزاجند.
4- حلقه زهره بیانت، اشاره است به عطارد در عربی یا تیر در فارسی (Mercury) در مصراع نخست، که در نجوم و رمالی (Astrology، ونه Astronomy) حاکم بر عقل و دانش است. زهره یا ناهید در فارسی (Venus) حاکم بر عشق و موسیقی و هنر است.
در اینجا گوید که اگر عطارد(یا عقل) بخواهد ادای بیان زهره(عشق) را در آورد مورد تمسخر قرار می گیرد.
5- احتراقات و تربیع و نحوست، هر سه اشاره به قوانین نجوم و رمالی است.
-احتراقات زمانی است که یکی از اخترها چون عطارد، زهره، بهرام، زحل... در درجه ای از خورشید قرار گرفته و می سوزد یعنی ماهیت قدرتش یا کم شده و یا از بین می رود.
-تربیع زمانی است که دو اختر، سه برج فلکی و یا 90 درجه با یکدیگر فاصله دارند و تبعات آن...
-نحوست زمانیست که دو اختر چنان مقابل یکدیگر،یا یک اختر در برجی بخصوص، قرار گیرند که حاصل آن نحس باشد. مثل آنکه گوییم قمر در عقرب است، یعنی ماه در برج عقرب است که نحس باشد.
-

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مریم در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۴۱ نوشته:

واقعا مممونم.لطف کردید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
یحیی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۱۲ نوشته:

گویند که شیخ نجم الدین کبری در وقت شهادت، پرچم کافری را گرفته بود. پس از آنکه از پای در افتاد، کس نتوانست که آن کافر را از دستش خلاص سازد. عاقبت کاکل کافر را بریدند. (برگرفته از کتاب حبیب السیر)
ابیات اول و دوم این غزل، به این ماجرا اشاره دارد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
روفیا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۴۶ نوشته:

ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند
و نه زان مفلسکان که بز لاغر گیرند
ما از آن سوختگانیم که از لذت سوز
آب حیوان بهلند و پی آذر گیرند
یاد آتش نشانان از دست رفته گرامی باد...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نادر.. در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۵۲ نوشته:

ما از دیار ظلمت و تاراج رفته ایم
ما شاهزاده ایم و پیِ تاج رفته ایم
همچون عقاب، خسته ازاین خاکِ تیره گون
تا آسمان عشق، به معراج رفته ایم
بر پیرِ باغبان، به تملّق ثمر دهند
مغرور، چو آزاده سرو و کاج رفته ایم
زین دشتِ مِه گرفته ی در بندِ جهل و جور
تا قلّه ی شرر، به احتیاج رفته ایم
دوزخ، سکون و راکدیِ بحرِ زندگیست
بهر نجات، بر سر امواج رفته ایم
با کاروان عشق، رها از ریا و زهد
تا کعبه ی خلوص، رهِ حاج رفته ایم
حلاج وش، شهید رهِ پاک زندگی،
نادر بیا که عیسیِ بر خاج رفته ایم ..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
پریشان روزگار در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۰۷ نوشته:

نادر گرامی
سفر به خیر، برخی ابیات بر دلم نشست به گمانم اندکی ویراستن زیباترش میکند. ببخشایید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نادر.. در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۴۲ نوشته:

سپاس از لطف، توجه و فروتنی شما دوست عزیزم..
این نوشته مربوط به سال 1371 است و ضمن مطالعه این غزل گرانسنگ مولانا و حواشی ارزشمند و زیبای دوستان به ناگاه به ذهنم رسید و تقدیم جمع دوستان شد ..
امیدوارم قصور فراوان آنرا دوستان بر من ببخشایند ..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سامان در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۳۷ نوشته:

سلام
اگر مفهوم این بیت رو بیان کنید ممنون میشم
آب ماییم به هر جا که بگردد چرخی
عود ماییم به هر سور که مجمر گیرند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمد در ‫۲ سال قبل، سه شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۲۲ نوشته:

پیوند به وبگاه بیرونی/

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
س م ساعد ح در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۳۰ نوشته:

آبا سامان (سامان داداش بزرگ) درود و تحیت بر شما.
چون صوفیان به حالت و رقصند مقتدا
مانیز هم به شعبده دستی برآوریم
(پیر پارس)
اما معنی :
آب ماییم به هر جا که بگردد چرخی
عود ماییم به هر سور که مجمر گیرند
چنین است که مصرع اول کنایه از آن دارد که همچون آب که عامل
چرخش هر چرخی (چرخ آسیاب آبی و غیرآن) است مانیز عامل هر کار و فعلی هستیم.مصرع دوم نیز اشاره ای مشابه دارد بدین قرار که طیب و تزئین هر مجلس شادمانی مائیم که همچون عود در آتشدان های مجالس می سوزیم و باعث شادی و سرور دیگر مجلسیان میشویم.(جان فدای شقیم)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
س م ساعد ح در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۳۵ نوشته:

آبا سامان (سامان داداش بزرگ) درود و تحیت بر شما.
چون صوفیان به حالت و رقصند مقتدا
مانیز هم به شعبده دستی برآوریم
(پیر پارس)
اما معنی :
آب ماییم به هر جا که بگردد چرخی
عود ماییم به هر سور که مجمر گیرند
چنین است که مصرع اول کنایه از آن دارد که همچون آب که عامل
چرخش هر چرخی (چرخ آسیاب آبی و غیرآن) است مانیز عامل هر کار و فعلی هستیم.مصرع دوم نیز اشاره ای مشابه دارد بدین قرار که طیب و تزئین هر مجلس شادمانی مائیم که همچون عود در آتشدان های مجالس می سوزیم و باعث شادی و سرور دیگر مجلسیان میشویم.(جان فدای عشقیم)
تقدیم به شما از یک دوست کرد سنندجی عاشق فرهنگ و ادب پارسی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.