گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

آخر گهر وفا ببارید

آخر سر عاشقان بخارید

ما خاک شما شدیم در خاک

تخم ستم و جفا مکارید

بر مظلومان راه هجران

این ظلم دگر روا مدارید

ای زهره ییان به بام این مه

بر پرده زیر و بم بزارید

یا نیز شما ز درد دوری

همچون من خسته دلفکارید

محروم نماند کس از این در

ما را به کسی نمی‌شمارید

آن درد که کوه از او چو ذرست

بر ذرگکی چه می‌گمارید

ای قوم که شیرگیر بودیت

آن آهو را کنون شکارید

زان نرگس مست شیرگیرش

بی خمر وصال در خمارید

زان دلبر گلعذار اکنون

بس بی‌دل و زعفران عذارید

با این همه گنج نیست بی‌رنج

بر صبر و وفا قدم فشارید

مردانه و مردرنگ باشید

گر در ره عشق مرد کارید

چون عاشق را هزار جانست

بی صرفه و ترس جان سپارید

جان کم ناید ز جان مترسید

کاندر پی جان کامکارید

عشقست حریف حیله آموز

گرد از دغل و حیل برآرید

در عشق حلال گشت حیله

در عشق رهین صد قمارید

حقست اگر ز عشق آن سرو

با جمله گلرخان چو خارید

حقست اگر ز عشق موسی

بر فرعونان نفس مارید

جان را سپر بلاش سازید

کاندر کف عشق ذوالفقارید

در صبر و ثبات کوه قافید

چون کوه حلیم و باوقارید

چون بحر نهان به مظهر آید

ماننده موج بی‌قرارید

هنگام نثار و درفشانی

چون ابر به وقت نوبهارید

در تیر شهیت اگر شهیدیت

در پیش مهیت اگر غبارید

پاینده و تازه همچو سروید

چون شاخ بلند میوه دارید

ز آسیب درخت او چو سیبید

چون سیب درخت سنگسارید

گر سنگ دلان زنندتان سنگ

با گوهر خویش یار غارید

چون دامن در پیش دوانید

گر همچو سجاف بر کنارید

چون همسفرید با مه خویش

پیوسته چو چرخ در دوارید

هم عشق شما و هم شما عشق

با اشتر عشق هم مهارید

گر نقب زنست نفس و دزدست

آخر نه در این حصین حصارید

از عشق خورید باده و نقل

گر مقبل وگر حلال خوارید

دیدیت که تان همی‌نگارد

دیگر چه خیال می‌نگارید

اوتان به خود اختیار کردست

چه در پی جبر و اختیارید

محکوم یک اختیار باشید

گر عاشق و اهل اعتبارید

خاموش کنم اگر چه با من

در نطق و سکوت سازوارید

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سیروس شاملو در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۵:۰۴ نوشته:

یک گزارش دردناک دیگر از مردمی که به تقدیر آسمانی چسبیده اند و نمی خواهند دریابند که به جبر محکوم نیستند بلکه به اختیار محکوم اند " محکوم یک اختیار باشید اگر اعتبار انسانی می طلبید" در غیر اینصورت موجودات معتبری نیستید ای آقایان که شعرهای مولوی را چپ اندر قیچی و دینی تاویل می کنید! شاید اشاره اش به همین سایت هاست؟ و شاعر باید خفقان بگیرد از دست این تفسیرها "خاموش کنم اگرچه با من در نطق ِ سکوت و خفقان سازگارید" شما " مرد ِ رِنگ و موسیقی" نیستید "مرد رند" هستید! تفسیر کوتاهی بر غزل 718 دیوان شمس

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.