گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

به صورت یار من چون خشمگین شد

دلم گفت اه مگر با من به کین شد

به صد وادی فرورفتم به سودا

که چه چاره که چاره گر چنین شد

به سوی آسمان رفتم چو دیوان

از این درد آسمان من زمین شد

مرا گفتند راه راست برگیر

چه ره گیرم که یار راستین شد

مرا هم راه و همراهست یارم

که روی او مرا ایمان و دین شد

به زیر گلبنش هر کس که بنشست

سعادت با نشستش همنشین شد

در این گفتارم آن معنی طلب کن

نفس‌های خوشم او را کمین شد

ازیرا اسم‌ها عین مسماست

ز عین اسم آدم عین بین شد

اگر خواهی که عین جمع باشی

همین شد چاره و درمان همین شد

مخوان این گنج نامه دیگر ای جان

که این گنج از پی حکمت دفین شد

به کهگل چون بپوشم آفتابی

جهانی کی درون آستین شد

اگر تو زین ملولی وای بر تو

که تو پیرار مردی این یقین شد

زره بر آب می‌دان این سخن را

همان آبست الا شکل چین شد

ز خود محجوبشان کردم به گفتن

به پیش حاسدان واجب چنین شد

خمش باشم لب از گفتن ببندم

که مشتی بیس با پیری قرین شد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.