گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

دلم را ناله سرنای باید

که از سرنای بوی یار آید

به جان خواهم نوای عاشقانه

کز آن ناله جمال جان نماید

همی‌نالم که از غم بار دارم

عجب این جان نالان تا چه زاید

بگو ای نای حال عاشقان را

که آواز تو جان می‌آزماید

ببین ای جان من کز بانگ طاسی

مه بگرفته چون وا می‌گشاید

بخوان بر سینه دل این عزیمت

که تا فریاد از پریان برآید

چو ناله مونس رنجور گردد

گرش گویی خمش کن هم نشاید

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمدرضا در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۸ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۴۱ نوشته:

"آواز تو جان می آزماید" به چه معنی هست؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

م .د در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۴۵ نوشته:

امیدوارم برداشتم درست باشد .آواز تو جان من را برای زنده بودن می آزماید یعنی گاهی چنان از خود بیخود میشود که به مرز مردن می رسد و باز برمیگردد پس بین زنده بودن و مردن جانم را رصد میکند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بی نشان در ‫۹ ماه قبل، سه شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۴۶ نوشته:

بگو ای نای حال عاشقان را
که آواز تو جان می آزماید
ببین ای جان من کز بانگ طاسی
مه بگرفته چون وا می گشاید
عرض سلام و ادب
در پاسخ به سوال جناب محمد رضا این کمترین در چند کلمه ای برداشت شخصی و خطورات ذهنی رو عرض میکنم الله اعلم
به نظر بنده بیت سپسین راهگشای سوال دوست بزرگوارمان می تواند باشد
بگو : گفتن یک مرتبه و مقام است در گفتمان عارفان و رازآشنایان و لوازم و مقتضیاتی را می طلبد یکی آنکه به اذن و اجازه باشد و به امر که اصل در گفتمان رازآشنایان خاموشی و سکوت ظاهری و باطنی است لذا گفتن موقوف امر و دیگر سنخیت است وگرنه یاوه گویی است و شعار و نمود بی بود و دعوی میان تهی ....
ای نای تو حال عاشقان را بگو چرا ؟! چون تو خود عاشقی و آشنای عاشقان
خویشکاری آواز تو چیست ؟! میزان و محک و آزمونی است برای سنجش عیار جان و به آزمون درآورنده ی عاشقی آن که نوای نای تذکارگر جدایی ها و تنهایی ها و تفاوت هاست در مقام محاکات که بحثی دراز دامن است ....
به میزانی که جان با آواز برآمده از نی انبان از خویش تهی و از دم نایی پر سنخیت بیابد عاشق حقیقی است ....
و برای تقریب ذهن فرمایش بیت بعدی در مقام روشنگری است ....
ماه از بانگ پنگان زدن و بر طاس و کاسه کوبیدن گشاده شده از پس ظلمت و تاریکی خسوف بیرون می آید به اعتقاد قدما
خطاب به جان که چون ماه بگرفته از استماع بانگ طاس گشوده می گردد تو نیز از استماع آواز نی در مقام آزمون چیستی و چرایی خویش برآ و خویشکاری را در پرتو این نوا بیازما .....
نی پرده در است و پرده هایش پرده های عاشقان می درد
ماه گرفته ماه در عین فعلیت تامه اما در حجاب و ستر و مانع است و در گرو هرآنچیزی که وی را از گرفتگی و بستگی به گشایش و رهایی رهنمون شود
جان در حجاب و پرده نیز به نوای پرده های نای در پی همین آزمون و آزمایش مدام است ....

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.