گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

بی گاه شد بی‌گاه شد خورشید اندر چاه شد

خیزید ای خوش طالعان وقت طلوع ماه شد

ساقی به سوی جام رو ای پاسبان بر بام رو

ای جان بی‌آرام رو کان یار خلوت خواه شد

اشکی که چشم افروختی صبری که خرمن سوختی

عقلی که راه آموختی در نیم شب گمراه شد

جان‌های باطن روشنان شب را به دل روشن کنان

هندوی شب نعره زنان کان ترک در خرگاه شد

باشد ز بازی‌های خوش بی‌ذوق رود فرزین شود

در سایه فرخ رخی بیدق برفت و شاه شد

شب روح‌ها واصل شود مقصودها حاصل شود

چون روز روشن دل شود هر کو ز شب آگاه شد

ای روز چون حشری مگر وی شب شب قدری مگر

یا چون درخت موسیی کو مظهر الله شد

شب ماه خرمن می‌کند ای روز زین بر گاو نه

بنگر که راه کهکشان از سنبله پرکاه شد

در چاه شب غافل مشو در دلو گردون دست زن

یوسف گرفت آن دلو را از چاه سوی جاه شد

در تیره شب چون مصطفی می‌رو طلب می‌کن صفا

کان شه ز معراج شبی بی‌مثل و بی‌اشباه شد

خاموش شد عالم به شب تا چست باشی در طلب

زیرا که بانگ و عربده تشویش خلوتگاه شد

ای شمس تبریزی که تو از پرده شب فارغی

لاشرقی و لاغربیی اکنون سخن کوتاه شد

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

علیرضا قربانی » روی در آفتاب (پائیز، زمستان) » بی گاه شد (تصنیف)

محسن نامجو » سیزده هشت » بیگاه شد

music_note معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ص در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۲۱:۰۵ نوشته:

در بیت پنجم "بیذق" صحیح می باشد.

 

علی در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۸ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۳۹ نوشته:

احتراماً در بیت پنجم بیذق یا بیدق صحیح است. بیدق به معنی پیاده است و اشاره به این دارد که در بازی شطرنج اگر پیاده به انتهای صفحه برسد به وزیر تبدیل میشود.

 

صادق در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۹ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۵۷ نوشته:

در بیت پنجم ، بیدق هم صحیح است.
در لغت نامه ی جناب دهخدا آمده که:
|| راه وصول بمطلوب جستجو کردن
در سایه ی فرخ رخی هر کسی که راه ِوصل ، مطلوبش است ، شاه می شود -یعنی به اوج و مراد ِخویش می رسد

 

شاهرخ در ‫۶ سال قبل، پنج شنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۲۴ نوشته:

در مورد بیدق در بیت 5 به نظرم بی ذوق هم میتواند رساننده این منظور باشد که: فرد بی مقدار و ارزشی ( بی ذوق ) راهم ، قابلیت رسیدن به صدر هست . اما در لوای آن بلند منظر حتی میتوان به بالاترین درجه موجود هم رسید

 

محمد تقی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۴۱ نوشته:

دربیت پنجم مصرع اول بیدق و مصرع دوم بی ذوق صحیح است زیرابیدق ( پیاده) وزیر میشود وبیذوق شاه

 

رضا یاهو در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۵:۵۸ نوشته:

هر چند تعابیر دوستان از بی ذوق قابل تامل است اما این واژه وزن شعر را بر هم می زند .

 

بیژن در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۴ نوشته:

در مورد بیت "باشد ز بازی‌های خوش بی‌ذوق رود فرزین شود
در سایه فرخ رخی بیدق برفت و شاه شد"
بیدق صحیح می‌نماید!
در بازی شطرنج،قانون این است که وقتی بیدق (پیاده و یا سرباز) به خانه آخر برسد (که این مهم در سایه حمایت سایر مهره‌های شطرنج امکانپذیر است!) می‌تواند به هر مهره‌ای "بجز شاه" تبدیل شود. که معمولاً از میان این مهره‌ها، قدرتمندترین مهره یعنی فرزین (وزیر) برگزیده می‌شود. اما حضرت مولانا می‌فرماید "در سایهٔ فرخ رخی این بیدق ناقابل(ضعیف‌ترین مهره شطرنج) می‌تواند حتی از فرزین بالاتر رفته و به شاه تبدیل شود!" و نیز آرایه‌ٔ مراعات‌النظیر کاملا مشهود است.
بنابراین واژهٔ بیدق هماهنگی بیشتری با سایر عناصر دارد.
و (به نظر بنده) می‌توان فرخ رخ را به نوعی ایهام تناسب در نظر گرفت که "یکی" از معانی آن همان رخ شطرنج است که در سایه حمایت این رخ بیدق به خانه انتها رسیده و شاه!!! می‌شود! شاید بتوان شاه شدن بیدق را نیز آرایهٔ اغراق در نظر گرفت! (چون در اصل قانون شطرنج، همانطور که اشاره کردم، پیاده نمی‌تواند به شاه تبدیل شود).
با تشکر از همهٔ عزیزان زحمتکش گنجور و همه عزیزانی که در حاشیه گنجور می‌نگارند، که من همیشه از آن بهره برده‌ام.

 

بیژن در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۰۸ نوشته:

البته "بیذق" نیز صحیح است و در دیوان کبیر بسیار این واژه را می‌بینیم.( و نه "بی‌ذوق")

 

همایون در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۴ نوشته:

این غزل حلقه‌ای است از سه گانه‌ای که دو غزل دیگر با مطلع زیر دارد و مجال مناسب و زمینه‌ای فراخ برای بیان افکار شاعر فراهم می‌‌سازد
بی گاه شد بی‌گاه شد خورشید اندر چاه شد - خورشید جان عاشقان در خلوت الله شد
شب که پیش از این به دنیای معنی‌ تعبیر شد که خلوت گاه عاشقان معنی‌ است و جایگاه الله نیز همان جاست، و سپس به یک توانمندی پنهان، تعبیر گردید چون یوسفی در چاه، چون شاهی‌ در صورت یک پیاده و چون مغزی در میان کاه که هر که به این توانمندی آگاه گردد گویی گوهری یگانه یافته و جلال دین این گوهر را به چنگ آورده است و اکنون آن را به ماه تعبیر می‌‌کند که در دل شب جای دارد و شب وقت طلوع آن است، روز خورشیدی دارد که با آن همه چیز را میتوان دید بجز آن گوهر یکتا را، ولی در بیگاه و شب هیچ چیز دیده نمی شود بجز ماه یا همان گوهر یکتا
در آن دو غزل هر سخنی را چون لباسی دوباره شسته شده می‌‌دید بر قامت معنی‌ و هر ایمانی را در برابر ایمان خود گمراهه می‌‌شمرد و اینجا ارزش شب را به اوج می‌‌رساند و ماه شب را چون دانه‌ای یگانه در آسمان می‌‌داند که هر چه غیر آن است چون کاه از آن جدا گردیده است و سکوت و خاموشی را در شب از آن می‌‌داند که جستجو باید بی‌ هیچ تشویش و در خلوت صورت پذیرد
و کوتاه سخن آنکه شمس تبریز هرگز به طلوع و غروب در نمی آید و این روز و شب جنبه تمثیل دارد بلکه ما در یگانگی همانند شب هستیم و آنکه مانند ماه می‌‌درخشد انسانی‌ است که با این بازی یگانگی آشناست و بقیه می‌‌توانند در سایه او به شاهی‌ خود دست یابند
این گونه است که جلال دین بزرگی در هستی‌ را درخورد انسان می‌‌داند و آن را برای انسان جستجو می‌‌کند و هستی‌ را همان شب می‌‌داند که انسان در دل آن طلوع می‌‌کند همان گونه که یوسف و مصطفی کردند و شمس تبریز

 

محمود سیاوش در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۴ نوشته:

خدایا ازچاه شب غافلم نکن ،ای صاحب چاه ودلو وشب .باطنم راروشن گردان تا درتیره شب خواب نمانم با اشک چشمهایم برافروزم وخرمنها بسوزم همچو یوسف دلورا بگیرم وازبانگ اربده فارغ شوم تا درخلوت الله خودرا باز یابم .
همه جوشش مولانا این است که ازنمازشب جانمانیم ودراین چندبیت به ما نصیحت کرده

 

محمود سیاوش در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۹ نوشته:

مولانا دراکثراشعارش به نمازنیمه شب تذکرداده حتی فرموده هرکس نمازشب بجای آورد برعرش کبریایی تاخت وتاز مینماید وبارها فرموده که اسراری درنمازشب وجود دارد سعی کنید پیدایش کنید وتمام وجودانسانیت رادرنمازشب خلاصه نمده نمونه اش همین غزل

 

mehdi shiraz در ‫۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۴ نوشته:

از دو یا عدم و هستی و رسیدن آنها به یگانگی میگوید و اینکه اگر عارفی تاریکی را دید از آن بهروشنائی میرسد و درک سیاه به درک سفید ودرک جمعشان درک عارف از خداست!

 

mehdi shiraz در ‫۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۱۹ نوشته:

میگوید عارف از نیست به هست و از تاریکی به روشنائی میرسد و ارزش شب برای عارف کمتر از روز نیست و عارف قادر است هر یکی را دو و هر دوئی را یگانه بیند.خدا یگانگی استGOD IS1ONLY

 

mehdi shiraz در ‫۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۲۳ نوشته:

از سوی دیگر شب به معنی ظلمت است و میگوید بیگاه شد بیگاه شد یعنی دوره ظلمت رسید و ...تا ظلمت نیاید و شب را نشناسیم به روز و به یگانگی شب و روز ویکتائی نمیرسیم

 

سپیده در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۲۹ نوشته:

در بیان معنای اشعار مولوی همان که خودش فرموده:گوش خر بفروش و دیگر گوش خر ، در نیابد این سخن را گوش خر
این اشعار برون فکنی تجربه های نیروانا گونه جناب جولوی است که در بازی کلمات پیچیده شده و جز تجربه کننده کسی از سر آن آگاه نیست.

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.