گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات

به هر که قدر تو دانست می‌دهند برات

هلال وار ز راه دراز می‌آیند

برای کارگزاری ز قاضی الحاجات

به مفلسان که ز بازارشان نصیبی نیست

ز مخزن زر سلطان همی‌کشند زکات

پی گشادن درهای بسته می‌آیند

گرفته زیر بغل‌ها کلیدهای نجات

به دست هر جان زنبیل زفت می‌آید

شنیده بانگ تعالو لتأخذوا الصدقات

بیا بیا گذری کن ببین زکات ملک

به طور موسی عمران و غلغل میقات

دریده پهلوی همیان از آن زر بسیار

دریده قوصره‌هاشان ز بار قند و نبات

ز خرمن دو جهان مور خود چه تاند برد

خمش کن و بنشین دور و می‌شنو صلوات

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حسین در ‫۷ سال قبل، شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۲۶ نوشته:

زیباست که آخر شعرش با صلوات تمام شده است ، شاید خواسته یک کد یک نشانه یک راه یک رمز و یک کلید کارگشا را ارایه دهد و ....

 

هنگامه حیدری در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۱۳ نوشته:

در بیت هفتم می فرماید:
دریده پهلوی همیان از آن زر بسیار
دریده قوصره هاشان ز بار قند و نبات
قوصره : زنبیل ، سبدی که در آن خرما ریزند.

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.