گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

گر جام سپهر زهرپیماست

آن در لب عاشقان چو حلواست

زین واقعه گر ز جای رفتی

از جای برو که جای این جاست

مگریز ز سوز عشق زیرا

جز آتش عشق دود و سوداست

دودت نپزد کند سیاهت

در پختنت آتشست کاستاست

پروانه که گرد دود گردد

دودآلودست و خام و رسواست

از خانه و مان به یاد ناید

آن را که چنین سفر مهیاست

از شهر مگو که در بیابان

موسیست رفیق من و سلواست

صحبت چه کنی که در سقیمی

هر لحظه طبیب تو مسیحاست

دلتنگ خوشم که در فراخی

هر مسخره را رهست و گنجاست

چون خانه دل ز غم شود تنگ

در وی شه دلنواز تنهاست

دل تنگ بود جز او نگنجد

تنگی دلم امان و غوغاست

دندان عدو ز ترس کندست

پس روترشی رهایی ماست

خاموش که بحر اگر ترش روست

هم معدن گوهرست و دریاست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

.. در ‫۲ سال قبل، چهار شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۱ نوشته:

دلتنگ خوشم..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.